اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش به‌جای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)

14٬618

اصفهان :‌ لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش به‌جای غلبۀ وهم و احساس

لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش به‌جای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)

توضیحات:

اصفهان :‌ لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش به‌جای غلبۀ وهم و احساس

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش به‌جای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)

14
  • مسئله این است، آن عمرسعد بدبخت آمد فرض كنید كه دنبال یك گندم، یك گندم ری بعد هم امام حسین را مسخره كرد و بالشعّیر كفایت كرد. جو هم بخوری بس است جو تو را كفایت می‌كند. تو از اوّل هم باید جو بخوری و بالشعّر كفایه، آن یكی هم آمد نمی‌دانم به خاطر این كه باغش گرفته نشود، آن یكی هم به خاطر پول، وآن یكی هم به خاطر جانش، جانی كه دو روز دیگر یا میكروب از تو می‌گیرد یا سكته قلبی یا انفاركتوس‌1 می‌كنی و سرت را می‌اندازی پایین یا این كه فرض كنید كه آجر می‌خورد در كلّه تو، آجر می‌خورد یا این كه فرض كنید كه در خیابان داری می‌روی یك ماشین به تو می‌زند پخش زمین می‌شوی، این جان این طوری است. دو ثانیه است، پنج ثانیه است پنج ثانیه بیشتر طول نمی‌كشد ولی اینهایی كه آمدند روی حق آمدند، روی فهم آمدند. دیگر اینهایی كه در زمان پیغمبر بودند، مگر ٢٣ سال با پیغمبر نبودند؟ ٢٣ سال با پیغمبر بودند چقدر از پیغمبر گرفتند؟ همین؛ به به نگاه كنید رسول‌اللَه شقّ‌القمر می‌كند. خب من چكار كنم؟ او شقّ‌القمر می‌كند به من چه؟ به به رسول اللَه را نگاه كن، آی ببین درخت حرف زد، شهادت داد: أشهد ان لا اله الا اللَه. نگاه كن ببین كه فرض كنید كه سنگریزه‌های بیابان شروع كردند به شهادت دادن و حرف زدن همین؟!! عجب آدمی است، همین تمام شد؟!! خب تمام شد دیگر.

  • چقدر توانستی از اخلاق پیغمبر كسب كنی؟ چقدر توانستی از رفتار پیغمبر كسب كنی؟ چقدر توانستی خودت را در موقعیتی قرار بدهی كه وسوسه خنّاسان در تو تأثیر نگذارند. می‌آیی پیش آقا می‌نشینی نیم ساعت آقا برای تو حرف می‌زند بله درست است، تا می‌روی پیش آن یكی می‌نشینی هان!! مگر از شله زرد هم شُل‌تر هستی بیچاره؟! پس كو آن حرفها؟ پس كو این مسائل؟ پس كو این سخنان؟ این مطالبی كه تا به حال این مسئله مطرح می‌شود و این مطالب مطرح می‌شد، كو این مطالب؟ عجیب بود! این مطالب واقعاً عجیب بود! كه وقتی در اواخر عمر مرحوم آقا چیزهایی را می‌شنیدم خیلی برای من این نكتّه عجیب است، خیلی عجیب است! كه آقا انسان كم كم می‌رود، اگر اوّل جلوی انحراف گرفته نشود همین طوری قضیه جلو می‌رود. آن افرادی كه ما الآن می‌بینیم از آنهایی كه سالیان سال با مرحوم پدر ما مصاحبت داشتند و سخنان ایشان را می‌شنیدند و برای آمدن به روضه در اعیاد، وفیات و مجالس عید در اعیاد بر هم سبقت می‌گرفتند و زنشان را راه می‌انداختند و یك بچّه این بغل و یك بچّه آن بغل و یكی هم به دست و اینها در بین‌الطّلوعین، خب اینها چه كسانی بودند؟ مگر اینها همان‌هایی نبودند كه آقا را همین جور نگاه می‌كردند و اشك می‌ریختند. خودم می‌دیدم همه اشك از چشمشان می‌آید همین طوری گریه می‌كند، به‌به چقدر بزرگوار است چه ریش سفید دارد صحبت می‌كند برای ما. گریه می‌كرد، گریه می‌كردند!! آقا اینها، اینها، همین‌ها الآن می‌گویند دو دوتا هفت تا، دو دوتا هفت تا، شش تا. آخر آدم می‌ماند، عجب!! مگر دودوتا می‌شود هفت تا؟!! ولی شد آقا.

    1. -Infarction - نوعى از نكروز يا مرگ در بافت است كه بر اثر بسته‌شدن و انسداد در مسير خون‌رسانى به آن بافت ايجاد مى‌شود.
/ 260