
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
18شیر بی یال و دم و اشكم كه دید؟ *** این چنین شیری خدا هم نافرید1 وقتی این مطالب برای شما و من نیست پس مال كیست؟ لذا میگویند:
سرچشمه شاید گرفتن به میل *** چو پر شد نشاید گذشتن به پیل2 این برای همین است از اوّل هی آمدند، هی وسوسهها، هی مسائل دیگر هی چیزهای دیگر.
طلبه این عمّامه را برای چه سرت گذاشتی آخر، آخوند؟ طلبه آمده در كوچه جلوی من را میگیرد كه آقا من میدانم حق با شما است به خدا قسم به روح پدرتان و اشك در چشمش میآید؛ تمام اینهایی كه دارید مشاهده میكنید احقاد بدر و حنین است كه دارند بر سر شما میآورند، ولی چه كار كنیم خانواده ما و زندگی ما كه میدانید. به به؟! پس روی منبر به مردم چه میگویید؟! جناب شیخنا حرف تو با همان حرف عمر سعد چه فرقی كرد؟ فقط فرقش این بود كه آن ١٢٠٠ سال پیش بود، ١٣٠٠ سال پیش بود و مرحوم آقا را درك نكرده بود عوضش خیر سرش امام حسین را درك كرده بود، امام حسن را درك كرده بود، امیرالمؤمنین را هم در طفولیت درك كرده بود.
تو مرحوم آقا را درك كردی، صحبتهای آقا را هم شنیدی این همه مطالب را چیز كردی.
حالا بلند میشوی بچه را بغل میكنی، یك بچه دیگر را زنت بغل میكند، دوتای دیگر هم دستتان عقب و جلو میگیرید میآیید چه؟ روضه، میآیید مجلس، اه اه اه برای امام حسین و امام رضا هم گریه میكنید. نمیكنید؟ روز عید هم بلند میكنید و دم میدهید و آی آی چه! همین تمام شد؟!!
این شد مكتب عرفان ما؟! این شد مكتب قاضی ما؟! این بود این مسائل؟! یك لمعات الحسین آقا برای ما كافی است، اگر گوش بدهیم، نه این كه فقط قاب كنیم.
حضرت آقا فرمودند: قاب كنید بگذارید در خانه. قاب كردیم گذاشتیم در خانه. مگر قاب میكنم؟ چرا من گفتم این تقویمی كه امسال درست شده به افرادی كه میدهید بگویید: مشروط به این كه شخصی كه میخرد قاب كند. اگر قاب نمیكنی نخر. برای چه؟ به خاطر این كه روی این روایات و روی این مطالبی كه پشت نوشته شده نظر شده است. همین جوری ننوشتیم قلم دست بگیریم همین طوری با یك مركّب زرد برود تا آخر. فكر شده است، حساب مسئله رسیده شده است. حالا میآید دست آقا؛ ما كه این همه قاب داریم این هم برود روی آن. اصلًا به تو نباید داد. نباید به تو داد. اینها برای تو چاپ نشده است.
- مثنوى معنوى دفتر اول
شير بىدم و سر و اشكم كى ديد *** اينچنين شيرى خدا خود نافريد - گلستان سعدى باب اول
سر چشمه شايد گرفتن به بيل *** چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
- مثنوى معنوى دفتر اول
