
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
25إعرف الحق تعرف أهله اعرف الباطل تعرف أهله1 بفهم كلام چیست، اهل كلام حق را تشخیص میدهی. باطل را بفهم چیست، اهلش را تشخیص میدهی. و بر آن معیار افراد را پیدا میكنی كه چه كسی حق است و چه كسی حق نیست. چه كسی زود تحت تأثیر واقع میشود چه كسی زود تحت تأثیر به این زودی واقع نمیشود؟ سریع رنگ عوض نمیكند، سریع تصمیم او برنمیگردد. بعضی هستند سریع ده دقیقه این جا یك تصمیم میگیرند دو دقیقه آن جا یك تصمیم میگیرند، سه دقیقه آن جا. همهاش در حال رفت و آمد و در حال تصمیم عوض كردن هستند. انسان معیار را باید پیدا كند و بعد به آن ترتیب اثر بدهد و عمل كند.
انشاءاللَه امیدواریم خداوند دست همه ما را بگیرد و به این مسائل و به این مطالب جامه عمل بپوشاند، بالاخره هر كسی یك دوری دارد و یك توانی دارد. بنده خودم سابق همان طور كه خدمت شما عرض كردم خب توانم جور دیگری بود الآن شرمنده میشوم كه بعضی از رفقا و دوستان گاهی سؤالی میخواهند بكنند مسئلهای میخواهند بپرسند من اصلًا نمیتوانم پاسخ بدهم دیگر. آن حال من دیگر تغییر كرده است و عوض شده است كسانی كه با من میآیند صحبت میكنند از دو دقیقه بگذرد بنده اصلًا حالم برمیگردد و ظاهراً این مسئله خب دیگر گفتم خدمت رفقا كه آن مطالب در آن زمان و در آن وقت جای خودش را داشت. یك زمانی بود ما در جاهایی بودیم كه تازه ساعت یك بعد از نیمه شب یك مباحثه ما شروع میشد. ساعت یك بعد از نیمه شب مباحثات مربوط به مسیحیت، یك بعد از نیمه شب كه تا آن موقع عرض كردم هجده ساعت در بیست و چهار ساعت بنده صحبت میكردم یك شبانه روز چقدر است؟ چقدرش مال خوردن، خوابیدن فرض كنید كه كارهای شخصی و اینها، هجده ساعت از بیست و چهار ساعت ما حرف میزدیم، ملاقات شخصی داشتیم، ... خب یك توان است دیگر، هر وقتی برای انسان یك قوّهای است، یك مسئله است مطالبی را كه رفقا دارند این مطالب را بنده در صحبتهای عمومی مطرح میكنم و هر مسئلهای كه دارند، الآن بنده دیگر توان ملاقاتهای شخصی را ندارم و حالم اصلًا دگرگون میشود و این دگرگونی حال یك عكسالعمل بدی باقی میگذارد در بنده. لذا خب از این نظر عرض كردم به رفقا اگر مطلبی دارند، فرمایشی دارند، اگر ضروری میدانند چون بسیاری از نامههایی كه میآید اینها ضروری نیست. اینها مطالبی است كه پیش میآید و نیاز به این مسائل نیست از این نامه ها برای مرحوم پدر ما زیاد میآمد و خب ایشان از این به اصطلاح اینها پنج درصدش را جواب میدادند پنج درصد آن را بله ما بودیم دیگر در مسائل ایشان بودیم در جریانات ایشان خیلی را به بنده میگفتند یا به برخی دیگر از اخوان ما میگفتند كه جواب بدهید ما جواب به ایشان میدادیم بعد ایشان میگفتند حالا این جا را حذف كن، این جا را اضافه كن بعد هم پاكنویس كن و به اصطلاح برای آن شخص ارسال كن و خود ایشان دیگر در آن موقع ملاقات نداشتند خیلی به ندرت بود ملاقاتهای ایشان و میفرمودند الآن بنده در یك وضعیت و حالی هستم كه به نحو دیگری باید به این مطالب برسم حالا ما كه خاك پای آنها هم نمیشویم از نقطه نظر مطالب و معارف و اینها ولی از نقطه نظر مسائل عادی و ظاهری خب ممكن است مشابهتهایی باشد و آن احساس میكنم كه ارتباطم با رفقا و دوستان گرچه برای خود موجب نشاط و موجب شارژ شدن ما و حیاتمان هست ولی خب كه خیلی از اینها در ملاقاتهای عمومی پیدا میشود و صحبتهایی كه خب میشود اینها برای من هنوز مسئلهای نیست و ایراد و اشكالی ندارد ولی از آن طرف وضعیت بنده یك همچنین وضعیتّی است و به خاطر همین جهت بنده دیدم دیگر ارتباط تلفنی برای بنده خیلی از اوقات احساس كردم مضرّاست، ضرر دارد. ضرر ضرر است دیگر خب چه میكرد خب حالا اگر یك كسی هم غیر آدمیزاد باشد باید او را تحمّل كرد دیگر این خیلی خیال نمیكنم بله مشكلی پیدا شود. چیزی نیست، مسئلهای نیست یعنی مطلب ناگفتهای نیست كه بزرگان نفرمودند كه حالا ما بخواهیم بیاییم بگوییم نه به قدر آن سعهخود در هر زمان و در هر وقت این مطالب را و آن چه كه باید انجام شود خدمت رفقا عرض میكنیم انشاءاللَه در این مسئله هم كوتاهی نمیكنیم و مطالبی را كه خدمت رفقا عرض میكنیم رفقا این مسائل را رفیقانه تلقّی كنند، دوستانه تلقّی كنند، خدای نكرده خدای نكرده تواضع نمیكنم این مسئله از باب تواضع نیست چون گرچه تواضع صفت مستحسنه است ولی ظاهراً ما از این صفت كم بهره داریم این مسائلی را كه عرض میكنم مسائلی است كه برای خود رفقا مفید است. بنده فردا فرض كنید كه رخت به سرای آخرت بكشیم خب مطلب عوض نمیشود فرق نمیكند وقتی مطالب هست چه فرقی میكند؟ این مسائل مسائلی است كه باید باشد، باید ترتیب اثر بدهیم. مطالبی كه گفته میشود داده شود. در ارتباطات، در مسائل شرع، در روابط شخصی، روابط خانوادگی، در صحبتها، در كیفیت برگزاری جلسات، در مطالبی كه نسبت به جلسات گفته میشود و به طور كلّی اینها اموری است كه برای ارتقاء و برای تجرّد نفسی خود ما مفید است، راه سلوك و راه عرفان راه اضافه شخصیت نیست راه اضافه نفسانیات نیست، راه خانه من خانه عزاداری هست اینها نیست، خانه من خانه تجمّع رفقا باید باشد نیست، این حرفها نیست. میگویند بلندشو برو خیمه بزن خانهات را به آتش بكش چی خانه من خانه تجمّع رفقا و منزل من منزل نمیدانم مجمع طبع كتب آقا، فرض كنید كه ارتباط من ارتباط اینها همه خدای نكرده در نفس نباشد اینها چیزهایی است كه به درد ما میخورد هان نباشد در این محدوده. باید آزاد بود ببینید امام حسین در این خطبه های لمعات هی دم از آزادی میزند، دم از حریت میزند، دم از استقلال میزند دم از عبودیت میزند. دم از كنار گذاشتن نفس میزند. دم از اطاعت میزند اینها این است مسئله.
- معاد شناسى ج ٢ ص ١٣٥. و سيّد رضىّ در« نهج البلاغه» در باب حِكم، ص ١٩٩، طبع مصر- عبده آورده است كه: وَ قيلَ: إنَّ الْحارِثَ بْنَ حوتٍ أتاهُ فَقالَ: أتَرانى أظُنُّ أصْحابَ الْجَمَلِ كانوا عَلَى ضَلالَةٍ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: يا حارِثُ إنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ، فَحِرْتَ! إنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ أهْلَهُ، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أتاهُ. فَقالَ الْحارِثُ: فَإنّى أعْتَزِلُ مَعَ سَعيدِ بْنِ مالِكٍ وَ عَبْدِ اللَهِ بْنِ عُمَرَ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ سَعيدًا وَ عَبْدَ اللَهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرا الْحَقَّ وَ لَمْ يَخْذُلا الْباطِلَ. و در اين موضوع روايت جالبى را در« تفسير عيّاشى» ذيل آيه: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ (البقرة، ٢٥٣) در جلد اوّل، ص ١٣٦، از أصبغ بن نُباته نقل ميكند:
قالَ: كُنْتُ واقِفًا مَعَ أميرِالْمُؤْمِنينَ عَلىِّ بْنِ أبى طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ الْجَمَلِ، فَجآءَ رَجُلٌ حَتَّى وَقَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقالَ: يا أميرَالْمُؤْمِنينَ كَبَّرَ الْقَوْمُ وَ كَبَّرْنا، وَ هلَّلَ الْقَوْمُ وَ هَلَّلْنا، وَ صَلَّى الْقَوْمُ وَ صَلَّيْنا، فَعَلامَ نُقاتِلُهُمْ؟ فَقالَ عَلَى هَذِهِ الايَةِ تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَن كَلَّمَ اللَهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجتٍ وَ ءَاتَيْنَا عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَتِ وَ أيَّدْنهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شَآءَ اللَهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ. فنحن﴿ (الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ)﴾ مِّن بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ الْبَيِّنَتُ وَ لَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُم مَنْ ءَامَنَ وَ مِنْهُم مَن كَفَرَ وَ لَوْ شَآءَ اللَهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لَكِنَّ اللَهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ.
فنحن الذين آمنّا و هم الذين كفروا. فقال الرجل: كفر القوم و رب الكعبة، ثم حمل فقاتل حتى قتل رحمه الله. و اين آيه ٢٥٣ از سوره ٢: البقرة است؛ فلا حظ و تأمل
- معاد شناسى ج ٢ ص ١٣٥. و سيّد رضىّ در« نهج البلاغه» در باب حِكم، ص ١٩٩، طبع مصر- عبده آورده است كه: وَ قيلَ: إنَّ الْحارِثَ بْنَ حوتٍ أتاهُ فَقالَ: أتَرانى أظُنُّ أصْحابَ الْجَمَلِ كانوا عَلَى ضَلالَةٍ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: يا حارِثُ إنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ، فَحِرْتَ! إنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ أهْلَهُ، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أتاهُ. فَقالَ الْحارِثُ: فَإنّى أعْتَزِلُ مَعَ سَعيدِ بْنِ مالِكٍ وَ عَبْدِ اللَهِ بْنِ عُمَرَ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ سَعيدًا وَ عَبْدَ اللَهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرا الْحَقَّ وَ لَمْ يَخْذُلا الْباطِلَ. و در اين موضوع روايت جالبى را در« تفسير عيّاشى» ذيل آيه: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ (البقرة، ٢٥٣) در جلد اوّل، ص ١٣٦، از أصبغ بن نُباته نقل ميكند:
