
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
31وقتی كه آن سخنران و منبری دارد حرف میزند، دارد مطالب را دسته بندی میكند، میخواهد یك مسائل را مطرح كند، هی با این ارتباطات خب حواس پرت میشود، خب حواس من هم پرت شد دیگر، خب من هم مثل شما، شما هم مثل من با هم كه فرق نداریم، بسیاری از موارد اتّفاق افتاده كه بنده در همین شبهای ماه رمضان یا در وقتهای دیگر دارم صحبت میكنم همین كه دارم به یك نقطه بزنگاه است میرسم یكدفعه یكی وارد مجلس میشود، و میرود، و وقتی كه میرود دیگر نمیآید، میگوید خداحافظ ما رفتیم. خب آیا این اشكال ندارد؟ خب اشكال دارد. سؤال میكنم؟ اشكال دارد یا ندارد؟ خب چرا ما زودتر راه نیافتیم؟ شما وقتی كه یك مجلس میروید شما وقتی كه پیش طبیب میروید آیا از نیم ساعت قبل نمیروید؟ وقتی كه با یك آقای كذایی میخواهید یك ملاقات بگذارید سه ساعت زودتر نمیروید پشت در بایستید؟ هان؟ ائمّه ما باید از همه مظلومتر باشد؟ مثل این كه این طور است قضیه؟!! این است كه بندگان خدا هیچ حرف نمیزنند، این امام حسین ما باید از همه مظلومتر باشد؟ امام سجّاد ما، امام زمان ما هر كسی هر وقت در را باز كرد آمد و برود و بنشیند و سلام و علیك و احوال پرسی حال شما خوب است دیروز نیامید، دیگر چیست؟ ساكت بگیر بنشین دیگر.
آقا چند شب پیش یك جا در قم یكی از دوستان یك روضه داشت، ما را دعوت كرد، البتّه بعد اطعام میكرد ولی اگر اطعام نمیكرد این دو نفر نمیآمدند، شنیدند كه اطعام میكند، آقا آمدند گرفتند نشستند، معمّم با همدیگر شروع كردند حرف زدن غریبه بود، منبری دارد حرف میزند اینها هم هی دارند با هم حرف میزنند، این فلانی دیدی ندیدی هی ما گفتیم بگوییم، نگوییم مهمان است، آقا صاحبخانه اینها را گفته بیایند، همسایه است، بالاخره یكدفعه تصمیم گرفتم گفتم آقاجان اگر شما نمیخواهید گوش بدهید ما میخواهیم گوش بدهیم، یكدفعه دیدم آنها هم مثل این كه متوجّه شدند، ساكت شدند.
