
ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق
ملاک رشد معنوی در نگاه به دیگران
ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق، محور اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با تأکید بر مسئولیت فردی در مسیر سلوک، توضیح میدهند که انتساب ظاهری به یک مکتب یا استاد، جایگزین عمل به تکلیف و مراقبه نفس نمیشود. در ادامه، خطر برتریجویی، ایجاد جایگاههای کاذب، تحقیر دیگران و فاصله گرفتن از روح رفاقت و اخوت دینی بررسی میشود و با استناد به سیره بزرگان و آموزههای دینی، معیار حقیقی قرب به خداوند و پیشرفت معنوی تبیین میگردد. بخش مهمی از بحث به رعایت حقوق مؤمنان، حفظ احترام متقابل، پرهیز از رفتارهای سلطهجویانه و ضرورت فروتنی در روابط میان سالکان اختصاص دارد. حاصل این جلسه آن است که بدون تواضع واقعی و همتراز دیدن خود با دیگران، حرکت معنوی و بهرهمندی از مسیر سلوک با مانع جدی روبهرو خواهد شد.
ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق
توضیحات:
ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق، محور اصلی این جلسه از بیانات آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با تأکید بر مسئولیت فردی در مسیر سلوک، توضیح میدهند که انتساب ظاهری به یک مکتب یا استاد، جایگزین عمل به تکلیف و مراقبه نفس نمیشود. در ادامه، خطر برتریجویی، ایجاد جایگاههای کاذب، تحقیر دیگران و فاصله گرفتن از روح رفاقت و اخوت دینی بررسی میشود و با استناد به سیره بزرگان و آموزههای دینی، معیار حقیقی قرب به خداوند و پیشرفت معنوی تبیین میگردد. بخش مهمی از بحث به رعایت حقوق مؤمنان، حفظ احترام متقابل، پرهیز از رفتارهای سلطهجویانه و ضرورت فروتنی در روابط میان سالکان اختصاص دارد. حاصل این جلسه آن است که بدون تواضع واقعی و همتراز دیدن خود با دیگران، حرکت معنوی و بهرهمندی از مسیر سلوک با مانع جدی روبهرو خواهد شد.
ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق
26مگر اشكال نمیكنند؟ مگر به حرف من اشكال نمیكنند؟ همین مطلبی را كه بنده عرض كردم، در همین مسئله حجّیت قول ولی خدا، شما كه خبر دارید. پنجاه نامه به من نوشتند، نامههایی كه همهاش تهمت بود! تمام ایننامهها تهمت بود! قبل از ماه رمضان. بنده چكار كردم؟ انگار نه انگار! انگار نه انگار! اصلاً توجه نكردم. و یك واو به كسی نگفتم. و زبانم را بستم. پنجاه نامه افتراء به من دادند. نه سؤال! وقتی دیدم شیطنت دارد انجام میشود، وقتی دیدم شروع كردهاند اینطرف و آنطرف پخش كردن و ایمیل زدن، و افراد به من میگفتند آقا قضیه چیست؟ حتی باز ترتیب اثر ندادم. وقتی دیدم افراد به من میگویند آقا ما چهكار كنیم؟ گفتم بسیار خب. دیگر مسئله مطرح شده، به عنوان مسئله علمی، به عنوان مسئله فنی و من متهم هستم بر اینكه انجام نمیدهم. بسیار خب! ما میآییم مسئله را مطرح میكنیم به شكل علمی و بعد هم تكلیف خودمان را میدانیم چیست. یا عمل میكنیم، خب باید ترك كنیم؛ اگر عمل هم نمیكنیم خب خیلی خب میگوییم خدا از تقصیرات همه بگذرد.
دیگر شروع كردم در این حوزه صحبت كردن، بعد وقتی دیدند نه، قضیه جدی دارد میآید جلو و بحث علمیاست، فحش نیست! این حرفها نیست، همه حرف ها را پس گرفتند و شروع كردند عذرخواهی! گفتم عذرخواهی دیگر بیعذرخواهی! عذرخواهی بیعذرخواهی! صبر كنید وقتی حرفم تمام شد، آنوقت بیایید عذرخواهی كنید. الآن نه! كه وسط كار بگویید فلانی كم آورده و درمیرود و ... نه! وقتی حرفم از نظر علمیتمام شد، ثابت كردم كه این مسئله همین است، خب حالا خواستی عذرخواهی بكنی بكن، نخواستی هم نكن. ببینید هرچه جای خودش. درست شد؟
فضا باید فضای حرّیت باشد. مگر به من ایراد نمیگیرند؟ خب میگیرند. حالا هركس ایراد میگیرد من باید بیرونش كنم؟ باید بگویم آقا برو پی كارت؟ مطالبی در این نامهها به من میدهند كه شما نمیتوانید بشنوید! شما تحمل شنیدن را ندارید! این مطالب را در این نامهها به من گفتند! من چهكار كردم؟ هِر هِر خندیدم! خندیدم!! خیلی خب این هم یك جور دیگر! این هم یك جور! خب! و مگر به بقیه نگفتند؟ من چه كسی هستم؟ مگر به بزرگان دیگر نگفتند؟ مگر به آقای حداد نگفتند كه سر قبر ابوحنیفه در بغداد رفته؟ مگر نگفتند؟ این را كه خودِ آقا هم نوشتند. چه بگوید آدم؟ چه بگوید؟
