اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق

ملاک رشد معنوی در نگاه به دیگران

14٬428

ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق، محور اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با تأکید بر مسئولیت فردی در مسیر سلوک، توضیح می‌دهند که انتساب ظاهری به یک مکتب یا استاد، جایگزین عمل به تکلیف و مراقبه نفس نمی‌شود. در ادامه، خطر برتری‌جویی، ایجاد جایگاه‌های کاذب، تحقیر دیگران و فاصله گرفتن از روح رفاقت و اخوت دینی بررسی می‌شود و با استناد به سیره بزرگان و آموزه‌های دینی، معیار حقیقی قرب به خداوند و پیشرفت معنوی تبیین می‌گردد. بخش مهمی از بحث به رعایت حقوق مؤمنان، حفظ احترام متقابل، پرهیز از رفتارهای سلطه‌جویانه و ضرورت فروتنی در روابط میان سالکان اختصاص دارد. حاصل این جلسه آن است که بدون تواضع واقعی و هم‌تراز دیدن خود با دیگران، حرکت معنوی و بهره‌مندی از مسیر سلوک با مانع جدی روبه‌رو خواهد شد.

ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق

توضیحات:

ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق، محور اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با تأکید بر مسئولیت فردی در مسیر سلوک، توضیح می‌دهند که انتساب ظاهری به یک مکتب یا استاد، جایگزین عمل به تکلیف و مراقبه نفس نمی‌شود. در ادامه، خطر برتری‌جویی، ایجاد جایگاه‌های کاذب، تحقیر دیگران و فاصله گرفتن از روح رفاقت و اخوت دینی بررسی می‌شود و با استناد به سیره بزرگان و آموزه‌های دینی، معیار حقیقی قرب به خداوند و پیشرفت معنوی تبیین می‌گردد. بخش مهمی از بحث به رعایت حقوق مؤمنان، حفظ احترام متقابل، پرهیز از رفتارهای سلطه‌جویانه و ضرورت فروتنی در روابط میان سالکان اختصاص دارد. حاصل این جلسه آن است که بدون تواضع واقعی و هم‌تراز دیدن خود با دیگران، حرکت معنوی و بهره‌مندی از مسیر سلوک با مانع جدی روبه‌رو خواهد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

ضرورت تواضع قلبی سالک نسبت به رفقای طریق

27
  • نمی‌دانم من این قضیه را گفتم به شما یا نه؛ مرحوم آقا [علامه طهرانی] رفته بودند نجف، بیست و چهار پنج سالشون بود. یك شخصی برای ایشان شهریه می‌فرستاد، از یك حساب و كتابی، ایشان دیدند چند ماه است نیامده و ایشان هم از جایی پول نمی‌گرفتند، خلاصه خیلی زیاد در مضیقه افتاده بودند. به من گفتند تو در آن موقع چهار ماهت بود. و خلاصه قضیه‌ای هم برای ما آن موقع اتفاق افتاد، می‌گفتند: چهار ماهت بود و من پول شیر خریدن برای تو را نداشتم. مادرت یك شبانه روز به تو قندآب می‌داد! و خلاصه یك مقداری مشكلات و اینها بود.

  • بعد ایشان می‌گفتند كه این بنده خدا آمد نجف و فهمید قضیه چیست. ایشان فرمودند: [برای ما سؤال بود] این خب چه شد؟ اینكه خب به ما ارادت داشت! نمی‌دانم با پدر ما ارادت داشت! این شخصی كه برای ما پول می فرستاد، این چیست قضیه؟ كه به گوشمان رسید و فهمیدیم از خودِ خانواده مرحوم آقا رفته‌اند پیش این شخص، ـ آدم واقعاً می‌ماند! یعنی اصلاً نمی‌تواند بگوید! ـ و گفته‌اند داری‌ برای كه پول می‌فرستی؟ برای آسیدمحمدحسین؟ این نجف رفته؟! رفته لبنان! در مدیترانه با فلان و فلان معروف و مشهور و خلاصه محشور است! آن‌وقت تو داری این پول‌ها را می‌فرستی آنجا رفیقش از نجف حواله‌اش می‌كند، او هم صفا!

  • ایشان می‌گویند: آسیدمحسن! به ما این حرف‌ها را هم زده‌اند! به ما این حرف‌ها را هم زده بودند!

  • من دیدم بابا اینها را دیگر به ما نگفتند. حالا دیگر نمی‌دانم به آنجا رسیده یا نه! حالا آن دیگر دست خداست كه به آنجا هم برسد. حالا بالاخره! می‌خندیدیم! باور كنید من كیفی می‌كردم وقتی این نامه‌ها را می‌دیدم و دیلیتش می‌كردم! پاكش می‌كردم برو بابا! من بیایم نگه دارم، سیو كنم؟ در نمی‌دانم چی؟! برو بابا! بزن برو! باز یك دو سه روزی می‌گذشت نمی‌آمد همچین یك خرده یك چیزیمان می‌شد كه خلاصه رزقمان نرسیده! رزقمان نرسیده! وقتی می‌آمد هان! خوشحال می‌شدم! از توی نامه‌ها اول می‌رفتم آن را باز می‌كردم! هان! حالا یك چیزی شد! حالا خوب شد! حالا به اصطلاح یك چیزی گیرمان آمد! دیلیت! درست شد؟

/ 12