امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
14یکمرتبه دیدیم صدای شیون از میان خانۀ امیرالمؤمنین بلند شد؛ مردمی که بیرونِ در بودند همۀ آنها هم صدا به شیون و ناله بلند کرده بودند.
حضرت امام حسن علیه السّلام در را باز کرد و گفت: «ای مردم، متفرّق شوید! پدرم حال ملاقات ندارد و اجازۀ ملاقات دیگر ندارید، خدا شما را رحمت کند، متفرّق شوید!»
همۀ مردم رفتند ولی من نرفتم؛ یک ساعت درنگ کردم، باز دومرتبه دیدم، یکمرتبه صدای گریه و ناله بلند شد، من هم صدا به گریه بلند کردم.
حضرت امام حسن آمد گفت: «ای أصبغ، چرا نرفتی؟! مگر پدرم پیغام نداد که بروید؟!» گفتم: به خدا قسم پایم قدرت رفتن ندارد و جانم توانایی رفتن ندارد، تا امام خود را نبینم کجا بروم؟!
حضرت امام حسن داخل شد و برگشت، فرمود: «بیا!»
من وارد شدم دیدم امیرالمؤمنین را خواباندهاند و به بالشهایی تکیه دادهاند و یک دستمال زردی بر سر آن حضرت پیچیدهاند که رنگ آن حضرت از دستمالْ زردتر است. افتادم روی پاهای آن حضرت و میگریستم.
آقا فرمود: «ای أصبغ، برخیز، برخیز! چرا چنین میکنی؟! من راه بهشت در پیش دارم، چرا گریه میکنی؟!» گفتم: میدانم ای امام من، شما راه بهشت در پیش داری، من بر بدبختی خود و بر تنهایی خود و بر فراق شما گریه میکنم!1
آقا رو کرد به من، فرمود: «لابدّ میخواهی برای تو حدیثی بگویم؟» عرض کردم که: برای همین جهت آمدهام که در این ساعت از شما یک حدیث بشنوم.
امیرالمؤمنین فرمود: «در همان ساعت آخر حیات پیغمبر بود که من وارد شدم، پیغمبر فرمود:
”ای علی، برو در مسجد و اعلان کن مردم جمع بشوند: الصّلاةُ جامعةٌ! و این سه مطلب را به مردم پیغام بده:
ألا مَن عَقَّ والِدَیهِ فلَعنةُ اللَه علیه! ألا مَن أبِقَ [مِن] مَوالیهِ فلَعنةُ اللَه علیه! ألا مَن ظَلَمَ أجیرًا أُجرَتَهُ فلَعنةُ اللَه علیه!
آگاه باشید ای مردم! کسی که پدر و مادر خود را عاق کند و آنها را ناراضی بدارد، لعنت خدا بر اوست! کسی که از دست مولای خود بگریزد، لعنت خدا بر اوست! کسی که اجرت اجیری را ندهد، مزد او را ندهد، لعنت خدا بر اوست!“
- الأمالی، شیخ مفید، ص ٣٥١.

