
امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
وجوب جریان عدالت در رابطه با خدا، مردم و خود شخص. امیرالمؤمنین علیه السّلام میزان عدالت. نظر علمای متعصب مصری نسبت به علّت علاقه شیعیان به ائمۀ خود. پاسخ به اتهامات احمد امین و دیگران، علیه شیعه. پاسخی دیگر به احمد امین و همفکرانش. پاسخی دیگر به این افترا. داستان عقیل و امیرالمؤمنین علیه السّلام. داستان عقیل به نقل از شیخ محمّد جواد مغنیه. روضۀ حضرت. عیادت أصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام. سفارش امیرالمؤمنین علیه السّلام نسبت به قاتل خویش.
امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
توضیحات:
وجوب جریان عدالت در رابطه با خدا، مردم و خود شخص. امیرالمؤمنین علیه السّلام میزان عدالت. نظر علمای متعصب مصری نسبت به علّت علاقه شیعیان به ائمۀ خود. پاسخ به اتهامات احمد امین و دیگران، علیه شیعه. پاسخی دیگر به احمد امین و همفکرانش. پاسخی دیگر به این افترا. داستان عقیل و امیرالمؤمنین علیه السّلام. داستان عقیل به نقل از شیخ محمّد جواد مغنیه. روضۀ حضرت. عیادت أصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام. سفارش امیرالمؤمنین علیه السّلام نسبت به قاتل خویش.
امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
15بعد، امیرالمؤمنین رو میکند به أصبغ میگوید: «ای أصبغ! دستت را بده!“ أصبغ دستش را میدهد؛ بعد گفتند: «این انگشتت را بیاور!» امیرالمؤمنین انگشت أصبغ را گرفتند و گفتند:
«همینطوری که من الآن انگشت تو را گرفتم، پیغمبر انگشت مرا گرفت و گفت:
”ای علی، من و تو دو پدر این امّت هستیم، کسی که ما را عاق کند و نافرمانی کند، از رحمت خدا دور است!
ای علی، ما موالی این امّت هستیم، کسی که از سنّت ما بگریزد، از رحمت خدا دور است!
ای علی، ما اجیر این امّت هستیم، کسی که مزد ما را ندهد بهخاطر نافرمانی خدا، او از رحمت خدا دور است!“»
این جملات را امیرالمؤمنین فرمودند و بعد بیهوش شدند. و زهر در بدن آن حضرت به اندازهای اثر کرده بود که حضرت در همان حال بیهوشی گاهی اوقات ران راستشان را بالا میآوردند و بعد میگذاشتند زمین، بعضی اوقات ران چپ.
من نشسته بودم، باز امیرالمؤمنین به هوش آمدند، گفتند: «ای أصبغ نشستهای؟» گفتم: جانم فدایت، بلی. گفتند: «میخواهی روایت دیگر برایت بگویم؟» عرض کردم: بفرمایید.
امیرالمؤمنین فرمود:
«روزی من از شدائد و مصیبات این منافقین امّت و کارشکنیها و ...؛ خیلی اوقاتم تلخ بود، غم تمام وجود مرا گرفته بود و در کوچهباغهای مدینه میرفتم. پیغمبر به من برخورد کردند و گفتند:
”یا علی، چرا اینقدر غمگینی؟ تمام وجودت را غم گرفته!“ گفتم: یا رسولاللَه مگر نمیدانی؟! پیغمبر فرمودند: ”حالا میخواهی برایت یک حدیث بگویم تا از این غم بیرون بیایی و دیگر تو را غم نگیرد؟“
عرض کردم: جُعلتُ فِداک، بفرمایید.
پیغمبر فرمودند: ”ای علی! بدان که در اثر این زحمات و این لطمات و این مجاهدات، خداوند مقامی به تو در روز قیامت عنایت میکند که به کسی عنایت نکرده؛ منبری میگذارند در محشر به نام منبر حمد و من در بالای آن منبر در پلّۀ هزارمین مینشینم و تو یک پلّه از من پایینتر مینشینی و لوای حمد را جبرائیل به دست من میدهد، من به دست تو میدهم؛ آنوقت یک پلّه پایینتر خازن بهشت، و یک پلّه پایینتر مالک جهنّم است، و بعد تمام خلائق من الأوّلین و الآخرین از سُعدا و أشقیاء و حتّی از همۀ اولیای خدا و صالحین و پیغمبران روی این درجات منبر قرار میگیرند، و تمام امّتها در صحرای محشر.
