اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

14٬241

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی پیرامون موضوع راهنمای سعادت و فلاح ابدی در مراسم ارتحال زوجه حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی پیرامون موضوع راهنمای سعادت و فلاح ابدی در مراسم ارتحال زوجه حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

9
  • پدر یك فرد بود و تربیت هم به یك شكل بود، ولی هركدام راه ومسیر خودشان را دارند. از یك پدر و از یك مادر! مرحوم آقا به یك نفر گفتند دست یك خواهر را گرفتم و دست یكی را نگرفتم! از یك پدر و یك مادر. ببینید! همان هم خواهر است، او هم قوم و خویش و نزدیك است، اما چرا دست او را نگرفتم؟ چون او نخواست دستش را بدهد! ودیگری خواست، گرچه اشتباهاتی كرد؛ ولی خواست دستش را بدهد فلذا دستش را گرفتند.

  • اما الآن آن‌طرف چه حالی دارد؟ با لباس‌های پاره، مندرس، تشنه، عفونی، در بیابان رها شده است! این را از خودم بیان نمی كنم! خیلی‌ها دیده‌اند، آن‌هایی كه باید ببینند دیده‌اند. اما آن خواهر دیگرچه؟ چه جایی ومقامی دارد و درحال حركت است. این‌ها مال چیست؟ به خاطر این است كه هركدام پرونده خاص خودشان را داشتند. این راه خودش را رفت، آن هم راه خودش را رفت.

  • همانطوری در مجلس تهران گفتم اگر مادر ما با پدرمان همراهی نمی‌كرد ودر مشكلات زندگی با او همراه نبود حتی یك رفیق با مرحوم آقا نمی‌ماند! منتهی او تحمل كرد! مطالبی بنده می‌دانم كه به كسی نمی‌گویم. اگر مادر ما نبود، دیگر این افراد دور مرحوم آقا نمی‌توانستند باشند، و این استفاده را بكنند، و مرحوم پدر ما این تألیفات، این آثار، این نتائج حیات پربركت و پر خیری كه داشت را نمی‌توانست بروز بدهد و همه این ها به خاطر فداكاری‌های این زن بود؛

  • ایشان كباب درست می‌كرد، بنده در آن‌جا بودم چادر سرشان می‌كرد ساعت یازده، ومی‌آمد این‌طرف. حالا این‌طرف مرد است، در بیرونی افراد نشسته بودند كارهای خودشان را می‌كردند، ایشان‌ می‌آمد در اتاق در حالی كه مرحوم آقا پشت میز نشسته‌اند و تالیف می كنند، می‌گویند: این موقع برای چه آمدی؟ بلند شو برو!

  • مادر ما می‌گفت: نمی‌روم تا این را بخوری!

  • می‌گفتند: نمی‌توانم.

  • می‌گذاشت در دهان ایشان! می‌گفت: آقا جان این را نخوری نمی‌توانی این كتاب‌ها را بنویسی!

/ 0