اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)

14٬176

مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود

اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)

توضیحات:

مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)

11
  •  ولی بعضی‌ها می‌آیند و یك چیزی می‌فهمند، یك چیزی حالیشان می‌شود، آنها می‌مانند. آنهایی كه یك چیزی حالیشان می‌شود و می‌فهمند و احساس می‌كنند خبری هست، اینجا یك خبری هست اینجا یك قضیه‌ای هست و آنها می‌مانند و پای‌بند می‌شوند و متعهد می‌شوند و می‌ایستند، پایش هم می‌ایستند تا هرجایی‌كه رسید می‌ایستند.

  •  این پایش ایستادن، خیلی مسئله مهمی است خیلی، كه انسان بایستد إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَه ثُمَّ اسْتَقامُوا ... الأحقاف، ١٣ این‌ اسْتَقامُوا در آن این نكته است، قالُوا رَبُّنَا اللَه‌ یعنی خداست، ضبط صوت هم می‌گوید رَبُّنَا اللَه‌ شما در آن بخوانید رَبُّنَا اللَه‌ این را فشار بدهید می‌گوید رَبُّنَا اللَه‌ نه، این‌ ثُمَّ اسْتَقامُوا یعنی پای كار ایستادند پای قضیه ایستادند، آنجایی كه اگر یك مطلبی را مطرح می‌كردند ممكن بود كه بر مذاق عده‌ای خوش نیاید، گفتند خوش نیاید، نه اینكه یك‌خرده خوش نیاید و حالا اینجا را یك‌خرده بالا و پایین كنیم و حالا می‌رویم سراغ بعدی، این را حالا یك‌خرده ... فقط یك قضیه‌ای كه نیست، نه آقا قضیه دوّم هم اتّفاق می‌افتد مجبوری آنجا هم كوتاه بیایی، این نیست كه فقط یك قضیه در عمرت برایت اتّفاق بیفتد تا بگویی: حالا در این قضیه ما چشممان را می‌بندیم؛ نه آقا هفته دیگر قضیه دوّم اتّفاق می‌افتد باید آنجا هم ببندی، یك ماه دیگر یك قضیه دیگر اتّفاق می‌افتد دیگر همه‌اش چشم‌هایت را می‌بندی دیگر نمی‌توانی باز كنی، كار به اینجا می‌رسد!

  •  در جریاناتی كه بعد از فوت مرحوم‌آقا اتّفاق افتاد ما با این مسئله مواجه بودیم، یعنی افرادی كه اینها می‌بایست بیایند در وسط و بگویند و صحبت كنند و ... این یكی كشید كنار و آن یكی هم كشید كنار، آن یكی هم عافیت‌طلب ... علی ماند و حوضش.

  •  یك روز یك قضیه اتّفاق افتاده بود یعنی آخرین قضیه‌ای كه در طهران اتّفاق افتاد كه دیگر بعد از آن اصلًا مسئله صورت دیگری پیدا كرد؛ یك شخص محترم و معنون كه در میان همه صاحب وجه بود او هم در آن جلسه حضور داشت، آقا این جلسه گذشت و گذشت و گذشت و ختم به خیر نشد، یعنی ختم به سوء شد! بعد از دو روز او مرا دید و به من گفت: آره من می‌خواستم آن روز بگویم آقا به فلان كس ... همین‌طوری ... گفتم: قربان عمه‌ام بروی! الآن بعد از سه روز دارد به من می‌گوید: من می‌خواستم آن روز بگویم! خیلی لطف فرمودی! یك‌دفعه از این ناپرهیزی‌ها نكنی، یك‌وقت طوریتان نشود، می‌خواستم بگویم! زبان نداشتی بلند بشوی آنجا بگویی كه آقا این چه حرف‌هایی است؟ می‌خواستم بگویم!

/ 0