
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
توضیحات:
مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
13امامحسین درنمیافتاد، میگفت: خیلیخُب شما فقط همینطور بخواه! ما مخلصت هم هستیم، كاریت نداریم. میخواستم بگویم! خیلی عالی است! دیگر عمرسعدی در كار نبود، ابنزیادی دیگر در كار نبود چون امامحسین میخواست به یزید نصیحت كند، ولی نشد دیگر زمینه پیش نیامد، صلاح نبود، میخواست دیگر.
آنجا بود كه من به یاد حرف مرحومآقا به خودم افتادم كه فرمودند: برو به خودت برس و به كسى نگاه نكن! دیدم ای بابا ما را باش، تا حالا به چه كسانی دل خوش كرده بودیم. میخواستم! میخواستم! خُب اینها همه خوب بود.
مرحوم آقا اصلًا در این زمینه و در این مسئله خیلی توجّه میكردند، در مبانیشان، در [فرمایشاتشان] كه: به خودتان توجّه كنید، به خودتان برسید، به خودتان نگاه كنید، به خودتان مسائل را تطبیق بدهید و خودشان این كار را هم میكردند. مثلًا من دقیق یادم هست كه در اتاق نشسته بودیم مرحومآقایحداد وقتی صحبت میكردند مثلًا یكی چایی میریخت، از سماور میخواست چایی بریزد چایی پخش كند، آن هم آنجاست نه اینكه نیست، بالاخره او میخواهد چای آن اتاق را پخش كند نه اینكه جای دیگر را، یكی خوش بود به اینكه در اینجاست، حالا آقایحداد میخواهند حرفی بزنند یا میخواهند نزنند. یا مثلًا اگر ایشان حرفی زدند حالا بگویند چیزی برای خودشان دارند میگویند! خب بگویند، ما اینجا هستیم دیگر، خوش هستیم ... امّا در میان اینها آنكه میدیدم وقتی دارند صحبت میكنند تمام چشمش و توجّهاش به ایشان است مرحوم آقا بود، یعنی مرحومآقا تمام مطالب ایشان را میگفتند كه این مال من است و من الآن ببینم كه الآن چه از این دهان خارج میشود، از این زبان چه دارد بیرون میآید.
آن بنده خدایی كه دنبال چایی دادن بود آن هم به همان فیض خودش میرسید، آن كه به همین كه اینجا باشد [دلخوش] بود او هم نصیبی به همان حد داشت، نه اینكه ندارد، نصیب دارند، امّا آن كه میبرد كیست؟ این آن كه فقط دارد اینجوری نگاه میكند او برده است، مجلس را او برده است، مصاحبت با این بزرگ را او برده است و من در آن موقع میدیدم، من در آن موقع با همان سن كم میدیدم افرادی كه در آنجا هستند و خلاصه هیئتی دارند عمل میكنند، یعنی وقتی افرادی كه در جلسه بودند تعدادشان كم میشد اینها حالشان یك جور بود، زیاد میشدند یك جور دیگر بود، وقتی در مجلس افراد زیاد میآمدند یك قسم بودند ... اینها هیئتی است دیگر، این طریق هیئتی است كه اینطور [فكر] میكنند.
