
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
توضیحات:
مشهد : اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود
اهمیت سر سپردگی به اولیاء خدا و پرداختن به خود (مشهد مقدس)
5ما مُعجب بود عجیب، یعنی معجب نه، غریب بود، مثلًا چطور ایشان در یك همچنین قضیهای اینطور نظر میدهند. خُب آنها هم كه مصلحتها را نمیگفتند، یعنی نمیتوانستند بگویند فقط میگفتند: بكن، نكن، انجام بده، نده!
سپردن انسان دستش را به دست یك ولی خدا معنایش این است، معنایش این است: كه من نسبت به مصالح خودم و نسبت به منافع خودم و نسبت به مضار خودم و موانع خودم اطّلاع ندارم، معنایش این است. اگر اطّلاع داشتم [به استاد] نیازی نبود، چه احتیاجی دارد؟، هركسی میرود كار خودش را میكند و نیازی هم نیست. این مطلب همین قضیهای است كه خیلی ما نسبت به آن توجّهی نداریم و تمام فكر و ذكر و تصوّر ما متمركز روی اعمال عبادی در مطالبی است كه گفتم، به آنها متمركز است.
درحالیكه نود درصد قضیه، نود و پنج درصد مسئله به رفتاری كه یك شخص انجام میدهد و كیفیت توجهی كه نسبت به یك مسئله دارد و اتّجاهی كه نسبت به یك قضیه دارد بستگی دارد و پنج درصد چیزهای دیگر و مسائل دیگر است.
یك بنده خدایی بود سالهای سال است، هی به ما مثلًا [میگفت] كه آقا ما در راه آقا هستیم و ... مخدره فاضلهای هم هست، درسخوانده و اهل اطّلاع هم است ده سال پیش گفتم: شما این كارها را نباید انجام بدهید! یك مسائلی بود. یكی از كارها این بود كه: نسبت به كارهایی كه دیگران میكنند شما نباید توجّه كنید، به خودت نگاه كن، اینكه او چه میكند به او كار نداشته باش، به خودت نگاه كن، چه بد میكند و چه خوب! شما در روز قیامت همه نگرانیات این است كه از شما بپرسند: فلان عمل را دیدی چرا تذكر ندادی؟! گفتم: آن بر ذمّه من، بنده تضمین میكنم كاری با تو نداشته باشند. خوب است؟ تضمین میكنم دیگر! كاری به كار افراد نداشته باش!
ده سال میگذرد یا بیشتر دوازده سال، همانجا سر جایش است تكان هم نخورد، نماز شبش هم ترك نشده، یونسیهاش هم ترك نشده میدانم یعنی میدانم ترك نشده نماز شبش ترك نشده، قرآنش ترك نشده! كارهایی كه انجام داده ... چرا؟ چون به آنكه گفتم عمل نكرده! و مرتب نامه مینویسد كه آقا من این هستم، این هستم، فلان ... گفتم: بابا من یك حرف به تو زدم الآن هم میزنم: دوازده سال كه سهل است اگر صد و بیست سال دیگر هم بگذرد حرف من صد و بیست سال دیگر همین است كه الان به تو میگویم، میخواهی بروی سراغ كس دیگر برو! از من همین بر میآید كه میگویم، به آن كه میگویم گوش ندادی، صد و بیست سال دیگر هم ذكر بگویی همینی هستی كه الآن هستی؛ هیچ فرقی و تفاوتی نمیكند؛ چرا؟ چون سلوك نكردی، سلوك آن است كه گفتم بكن.
