اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

و تحلیل وقایع بعد از رحلت علامه طهرانی

15٬283

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

توضیحات:

در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح می‌دهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل می‌پردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید می‌کند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل

18
  • اینکه می‌گویم اینجا خراب است، این است. این حرف را زدم و به خانه رفت و با آقایان تماس گرفت که چه نشستید که برادر شما آمده همه لبنان را به هم ریخته است. [مگر] من چه گفتم ؟! من گفتم که اگر این [فرد جواب سوال من را داد، حرفش را قبول می‌کنیم.]

  • کجای این قضیّه خراب است. اینجا خراب است. عزیز من، من دارم تو را هدایت می‌کنم. من دارم به تو راه نشان می‌دهم. من دارم می‌گویم قرآن ناطق به این آدم می‌گویند. آن امیرالمؤمنینی که در جنگ صفین می‌گوید: «قرآن ناطق من هستم»1 آن آدمی است که هفتاد بطن قرآن را می‌داند. من می‌گویم این ترجمۀ آیات را نمی‌داند. شما چه داری می‌گویی؟! ترجمۀ آیات اگر باشد [ من قبول می‌کنم!] این معلوم است [ایرادش] این است. حالا هر چه دیگر بیایی بگویی [فایده‌ای ندارد.] بیایی بگویی که من شاگرد علاّمۀ طهرانی هستم؛ بیایی بگویی که اصلا ًمن در بیت علاّمۀ طهرانی زائیده شدم؛ بالاتر از این [که نداریم؟] بیایی بگویی علاّمۀ طهرانی راجع به من این را گفت. علاّمه آن را گفت. عمامه‌ای که علاّمۀ طهرانی به تو داده است، بگذاری روی طاقچه به آن پوز بدهی، افتخار کنی که این عمامه را علاّمه طهرانی به من داده است؛ گفتم که اگر علاّمۀ طهرانی عمامه به تو داده باعث افتخار [تو شده است]، من که از این علاّمۀ طهرانی به دنیا آمدم؛ پس من را روی طاقچه بگذار ـ همین‌طوری به او گفتم ـ من را روی طاقچه بگذار. گفتم این علاّمه لباس خود را به همه می‌داده است، عمامۀ‌اش را به همه می‌داده است، تسبیح‌اش را به همه می‌داده است، نمی‌دانم کلاهش را به همه می‌داده است؛ آخر این چه افتخاری است؟! آخر این چه فکر کرده است؟! آدم بلند شود بیاید [عمامه را] بگذارد روی طاقچه هر کسی می‌آید [به او بگوید که] این عمامۀ علاّمه طهرانی است، این هم شد کار؟! من باید ببینم که چه کسی هستم؟! من باید ببینم وضعیت من چه هست؟! قضیّه این است. 

    1. . ینابیع المودة، ج 1، ص 214.
/ 613