
دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل
و تحلیل وقایع بعد از رحلت علامه طهرانی
در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل میپردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح میدهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل میپردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید میکند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.
دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل
توضیحات:
در این جلسه مرحوم آیةالله حاج سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به بیان نکات ارزشمندی پیرامون چگونگی تشخیص راه حق از باطل میپردازند. ایشان در ابتدا به لزوم اخلاص در عمل و تصحیح نیت تأکید نموده و با بیان حکایاتی از زندگی اولیاء الهی و علامه طهرانی (رضوان الله علیه) ارزش و جایگاه اخلاص را توضیح میدهند. مرحوم استاد در ادامه به بیان دو ملاک اساسی برای تشخیص راه حق از باطل میپردازند: ملاک اول، تسلیم قلب؛ ملاک دوم، رعایت مبانی و اصول. ایشان در پایان با بیان و تحلیل برخی از وقایع و اتفاقات بعد از ارتحال علامه طهرانی و توضیح جایگاه وصی ظاهر و وصی باطن، تأکید میکند که همراهی هر دو ملاک گفته شده، برای تشخیص حق از باطل ضروری است.
دو ملاک مهم برای تشخیص حق از باطل
3مرحوم پدر ما بالعکس افرادی را که برای منبر و سخنرانی دعوت میکردند، به آنها تأکید میکردند که:
«آقا شما صحبت خودتان را بکنید و به آنچه که مد نظرتان است [بپردازید] مبادا وارد این مسائل بشوید و مبادا اسم بنده را بیاورید که من برخورد میکنم!»
یعنی در این حد! بعضیها باور میکردند ولی بعضیها باور نمیکردند.
لزوم مقابله با تمایلات نفسانی
[این تعریفکردنها و اسم بردنها] دیگر عادت شده بود. و این چیزی است که آدم خوشش میآید و اگر بخواهد جلوی این خوش آمدنها را یک خورده آزاد بگذارد کمکم این خوش آمدنها به جاهای دیگر میرسد و بعد میرسد به آن جاهایی که دیگر نمیشود جلوی آن را گرفت. لذا قبل از اینکه آدم بخواهد به آنجا برسد باید از ابتدا [جلوی آن را گرفت.]
سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل *** چو پر شد نشاید گذشتن به پیل1 اگر انسان جلوی این خوش آمدنهای نفس و این بیا و بروها و سلام و صلواتها را نگیرد [کار به جاهای دیگر میرسد].
بنده یادم است که یکی رفته بود یک جا صحبت میکرد جمعیت زیادی بود، حالت صحبت او اصلاً به کل با صحبتهای دیگر فرق میکرد. الحمدلله خیلی جمعیت آمده است، ببینید چقدر جمعیت آمده است؟! این قضیّه [برای] چیست؟ این نفس خوشش میآید و این خوش آمدن در نفس تغییر ایجاد میکند. این را چه باید کرد؟ این نیست که فقط یک خوش آمدنی باشد گذرا و بگذرد، آن چیزی که این داخل (نفس) ایجاد میکند را چه باید کرد؟ [درمان] آن دیگر قرص و آمپول و کپسول نیست که آدم بخورد و از آن طرف یک سردردی دارد خوب شود! این دارد این داخل (نفس) کار میکند و بعد روی این کار، کار دست میدهد.
مرحوم آقا اصلا اینطور نبودند ایشان اصلا درست بر خلاف این روش بودند و اگر یک شخصی میآمد و اسمی میبرد، از منبر که میآمد پایین، به ایشان تذکر میدادند که آقا قرار بود که شما اسم نبرید.
- . گلستان سعدی (ایزدپرست)، بخش 2، ص 291.
