اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
توضیحات:
اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
15در کیفیّت مسئله خیلی مهّم است که انسان چطور باید برخورد کند و چطور باید نسبت به این قضیّه، آن طریقی را که موجب بشود صدمه و اینها کمتر بشود، در پیش بگیرد.
یک مطلب دیگری که بدنبال آن قضیّه است و آن یک مسئلۀ خیلی مهمّی است، این است که ما نباید در تعابیرمان، بیاییم مطالب را با هم خلط کنیم و مسائل را با هم خلط کنیم.
حدود و موقعیّت هر شخصی باید مشخّص بشود. ماهیّت هر حادثهای باید روشن باشد و کسی را به کس دیگر، و حادثهای را به حادثه دیگر، نباید قیاس کرد. و این از آن مطالبی است که خلاصه مورد نظر والیان امر ما نیست. آن امامان ما تمام تلاششان بر این بوده که حریم را در همه قضایا نگه دارند. حریم را در هرجایی حفظ کنند. وقتی که امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به مسئلۀ عاشورا میفرماید: «هنا مناخ رکاب و مصارع عشّاق لم یسبقهم سابق ولا یلحقهم لاحق» این قضیّه با این کیفیّت، مسئلۀ منحصر به فردی است. این مسئله با این کیفیّت مسئلۀ [منحصر به فرد است]. در دنیا قتل و غارت خیلی بوده؛ از اوّل خلقت آدم تا زمان ظهور حضرت [امام زمان (علیهالسلام)]، قتلها هست، کشتارها هست، جنگها بوده، تجاوزها بوده، تخریبها و تدمیرهایی بوده، همه بوده، ولی عاشورا در طول تاریخ فقط یک روز بوده، آن هم روز دهم محرّم.
بله، شما [اگر] بخواهید به نفس هویّت خارجی نگاه کنید [این کشتارها با مسئلۀ عاشورا شاید اختلافی نداشته باشد]؛ هویّت منظورم نه هویّتِ با همۀ حقایقی که در آن هست، آن خب میشود همان ظهور ماهیّت. منظورم همان نمود خارجی است. اگر بخواهیم [به ظهور خارجی این قتل و کشتارها] نگاه کنیم، با مسئله عاشورا شاید اختلافی نداشته باشد. بالأخره در آنجا [هم] آدم است و تیر است و خون و اینها. در اینجا هم همینطور؛ تیر است و گلوله است و خون است و از بین رفتن. تفاوتی در این مسئله، از این نقطهنظر ندارد؛ چون در هر دو قضیّه، انسان است و فصل و جنسش هم حیوان ناطق است. این صورت ظاهر مسئله است. ولی صورت باطن قضیّه، آن صورتی است که این واقعه را از بقیّه وقایع، ممتاز کرده است. آن صورت، صورت واقعی است. و ما بهخاطر آن صورت واقعی، هر سال داریم عزاداری میکنیم؛ نه بهخاطر این صورت ظاهری. اگر بهخاطر صورت ظاهری باشد، باید هر روز عزاداری کنیم. بالأخره هر روزی یکجا قتلی بوده و غارتی بوده. الآن هست، سابق بوده، همیشه بوده؛ همیشه این مسئله بوده. این که الآن هر سال ما را به دنبال خود میکشد و بخواهیم یا نخواهیم دلهای ما متحوّل میشود، این مال چیست؟ این مال این است که امام حسین کشته شده است؟ خب در طول تاریخ خیلیها کشته شدهاند. اینکه دیگر تحوّل ندارد. این بهخاطر این است که بر بدن امام حسین و اینها اسب تازاندند؟ [از این قضایا هم] اینقدر در تاریخ بوده؛ از روی جنازه ماشین و تانک رد شده؛ بدتر از اسب؛ از اسب هم بدتر. چرا ما آن را عاشورا نمیگیریم؟ چرا به آن عاشورا خطاب نمیکنیم؟ پس آنچه که موجب دوام این حادثه شده است، آن اهدافی است که پشت این حادثه است. آن نیّاتی که پشت این قضیّه بوده، آن هدفی که پشت این مسئله بوده، آن مطلب اصل بوده. وقتی که حضرت علی اکبر میآید و میخواهد به میدان برود، امام حسین [میگوید: «برو»]. امام حسین به همۀ افراد گفت: «نه» [اما] به حضرت علی اکبر گفت: «برو». این نیّت، چه نیّتی بوده است؟ آیا این نیّت در تاریخ هم تکرار شده است؟ این مسئله در تاریخ تکرار شده؟ آن هدفی را که آنها میدیدند و میگفتند که هزار [بار مرا بکشند دست برنمیدارم، آیا در تاریخ تکرار شده]؟ اتفاقاً در همین سفری که بودیم، یک روز صحبت این قضیّه شد و این مسئله [را] با همین رفقا [صحبت] میکردیم. میگفتیم: «واقعاً بیاییم به خودمان فکر کنیم، وقتی زهیربنقین میآید میگوید: ”اگر هزاربار مرا تکّهتکّه بکنند و چه بکنند و دفعه هزارویکمی [زنده شوم، از حسین] دست برنمیدارم“، [ما هم همین هستیم؟]» خب این شوخی نمیکرده. این [در] واقع داشته این حرف را میزده. واقعاً ما کلاه خودمان را قاضی کنیم، ما هم همین هستیم؟! ما هم همین هستیم؟! حالا به بقیّه کاری نداریم، ما همینکه اینجا هستیم و همین که داریم با رفقا صحبت میکنیم، حرف میزنیم، ما هم همین هستیم؟ حالا هزار دفعه را ما چیز نمیکنیم [نمیگوییم]؛ دو دفعه، نه هزار دفعه. دو دفعه؛ یک دفعه بگیرند ما را بکشند و دفعه دوّم زنده بکنند، میگذاریم در میرویم بابا، هان! هزار دفعه، نهصد و نود و هشتتایش پیشکشمان، ما هم واقعاً همین هستیم؟! یا آن حبیببنمظاهری که با این وضعیّت هست و با این نحوه آمده و [برخورد] میکند.

