اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
توضیحات:
اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
17خدا میگوید: «نه، آن غلبه مال ولیّ من است. او هنوز نیامده است؛ آن غلبهای که موردنظر من است، باید به دست او انجام بشود.» ما میخواهیم کار که را بکنیم؟ کار امام زمان را میخواهیم بکنیم. عیب ندارد. بسیار خوب، تا اینجایش را داشته باشید. عیب ندارد. خدا میگوید: «بسم الله! شما میخواهید آن کار را انجام بدهید؛ بیایید بکنید! این گوی و این میدان.» شد؟ هان! یا نشد؟ آن اولیاءخدا امروز را میدانستند؛ امروز را میخواندند؛ امروز را میدیدند؛ امروز را نگاه میکردند. من گفتم [که] امیرالمؤمنین وقتی که به آن افراد میگفت: «نروید عثمان را بکشید، نه اینکه عاشق چشم و ابروی عثمان بود؛ از همۀ افراد به این عثمان دشمنتر بود؛ چون امیرالمؤمنین میداند این فقط کشته شدن عثمان نیست؛ یک روباهی در شام نشسته، فقط منتظر است که این عثمان کشته بشود. همین!» لذا لشکر را میآورد، [ولی] وارد مدینه نمیکند؛ از همانجا بر میگردد شام. وقتی که عثمان از او تقاضا کرد، معاویه آمد و عثمان به مروان گفت که: «هم تو و هم آن معاویه، شما دوتا مسبّب اصلی قتل من در اینجا بودید. هم تو و هم او؛ تو با کارهای خودت و او هم با شیطنتها و مکری که در آنجا کرده، شما علّت [این] بودید که من این جا [از بین بروم]. او [معاویه] میآید و به داد من نمیرسد، تا وقتی که کار از کار بگذرد.» و همینطور هم شد.
[معاویه] آمد در نزدیکی و بعد هم برگشت. برگشت سر جای خودش؛ چون منتظر بود. برمیگردد پیراهن که [چه کسی] را میبرد بالا؟ پیراهن عثمان را میبرد بالا. ببینید! دنبال وسیله [است]. بالأخره مردم را باید یک جوری تحریک کرد دیگر! الآن بهترین [وسیله] چه شد؟ پیراهن عثمان! لذا پیراهن عثمان را [وسیله قرار میدهد]. چندمیلیون خریده بوده! که به دستش برسد که آی نگاه کنید! این خلیفه، این هم پیراهنش! این هم انگشتهای زنش! انگشتها را هم چندمیلیون دلار [خریده بوده]! آن موقع دلار که نبوده، طلا و اینها بوده. خریده بوده! بالای منبر [برده]! و مسئله به این نحوه بوده است. این مسئله، مسئلهای است [که باید توجه شود].

