اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
توضیحات:
اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
20اگر یک شخصی مثل سیدبحرالعلومی آمد، آیا ما میتوانیم بگوییم بحرالعلومها امروز هستند؟! خب یکی بیار! یکی مثل آن بحرالعلوم را بیار که با اهل انجیل از روی انجیل بخواند! ده صفحه بردارد بخواند و همه را محکوم کند! با اهل تورات در بین راه نجف بردارد تورات را بخواند که در همانجا سیصدنفر شیعه بشوند. خب بسیار خوب! بحرالعلوم مورد عنایت حضرت بود، تو هم یکی که مورد عنایت حضرت است، بیاور! ما میگذاریم روی چشممان! [ولی اگر ندارید] دیگر نگوییم این بحرالعلوم است؛ [چون] اگر بگوییم، دروغ گفتهایم؛ چون بحرالعلوم یک هویّت خاص خودش را دارد؛ ماهیّت خاص خودش را دارد. میرزای شیرازی ماهیّت خاص خودش را دارد و مرتبه خاص خودش را دارد. اگر یک کسی مانند میرزای شیرازی در آن رتبه و در آن مقام ثبوت و اثبات بود [و] توانست به اهل خبره آن ماهیّت خودش را بنمایاند، بسیار خوب؛ اشکال ندارد، ولی کجاست؟!
بنابراین، در آن طرف مسئله که امروزه افرادی هستند که همان شمر و سنان و خولی هستند، شکی نیست؛ بله هستند. اما در این طرف قضیّه (این طرف جوب) که حبیببنمظاهر بود، حضرتابوالفضل بود، سیّدالشّهدا بود، حضرت زینب بود، حضرت علیبنالحسین بود، در این طرف بفرما کیست؟! نشان بدهید! الآن امام حسین کیست؟! نشان بدهید! حضرت اباالفضل کیست؟! یکی از این هزاران هزارهایی که دارند از بین میروند و کشته میشوند و درجه دارند و غیردرجه دارند، بیایید بگویید: «آقا، این مانند حضرتاباالفضل است!» بسیار خوب، ببینیم قبول میکنیم! قبول میکنیم! یکی از اینها حضرتعلیاکبراست بفرما! این هم میپذیریم، چه اشکال دارد. اگر هست، بیاید [نشان بدهد]. انسان که نباید از حق فرار کند. اما اگر نشد چه؟ اگر نشد، نباید گفت: «این عاشوراست!» [قضیه] این است. نباید انسان بگوید: «این بحرالعلوم است!» نباید بگوید: «این میرزای شیرازی است!» نباید بگوید: «این شیخ انصاری است!» فرض بکنید که اگر این، او نیست، نباید بگوید که «این امام حسین است!» این را نباید گفت. بنابراین، کسانی که روی منبرها میگفتند و در کتابها مینوشتند که: «ما حسین زمان داریم، ما علی زمان داریم، ما باید دنبال حسین زمان برویم» [، وقتی نمیتوانند نشان دهند، دیگر نباید این را گفت]. من یک دفعه از مرحوم آقای مطهّری شنیدم؛ خودم شنیدم؛ در رادیو نوار ایشان را گذاشته بود. [میگفت]: «امروز باید [حسین زمان را شناخت].» البتّه موشهدایان را در آن زمان سابق، تعبیر به شمر کرده بود. میگفت: «شمر آن زمان مُرد؛ خاکش کردند و چه کردند؛ شمر این زمان، موشهدایان است.» بسیار خوب، این حرف را ما قبول میکنیم. [این که] «شمر این زمان، موشهدایان است»، قبول است؛ مسئلۀ خلافی نیست. شاید از شمر هم حتّی بدتر بوده. ولی این جملۀ بعدش که «امروز باید حسین زمانها را شناخت!» هان! چه شد؟! این طرف قضیّه [ایراد دارد]. در آن طرف قضیّه، ایرادی نیست، این طرف مسئله ایراد است. مکتب تشیّع به ما میگوید: «حریم را باید حفظ کرد.» این تشیّع است؛ حریم باید حفظ بشود. الآن دارد جنایاتی در آنجا انجام میشود، باید گفته بشود، صحبت بشود، تبلیغ بشود، این طرف و آن طرف [بیان] بشود، این مسائل باید إعلان بشود، ولی اسم عاشورا گذاشتن روی آن چیست؟! این تجاوز در حریم عصمت است؛ عاشورا معصوم بود. در حرکات، معصوم بود. در جریان عاشورا، مسئله طهارت، طهارت مطلقه بود. طهارت «انما یریدالله لیذهبَ عنکم الرجسَ اهلَ البیت»، در آنجا تجلّی کرده بود. چرا؟ چون مدیرش سیّدالشّهدا بوده. مدیر عاشورا سیّدالشّهدا بوده. به رفقا گفتم: «اگر همین عاشورا به دست حضرت اباالفضل بود، باز عاشورا نبود.» [از] حضرت اباالفضل بالاتر کیست؟! بغل امام [است] دیگر؛ بغل امام. سیّدالشّهدا به حضرت اباالفضل میگوید: «بنفسی أنت»؛ به حضرت اباالفضل میگوید: «جانم به فدایت.» ولی الآن [وقتی] که شما میروید کربلا، [وقتی] حرم امام حسین میروید، با حرم حضرت ابوالفضل فرق میکند. این مال چیست؟ حضرت ابوالفضل مقام شفاعت را دارد؛ تمام اوّلین و آخرین و [حتی] جبرائیل را هم [حضرت ابوالفضل] شفاعت میکند. جبرائیل هم باید بیاید کاسهلیسی و خاک همین حضرت ابوالفضل را بکند. این به جای خود. آنها را قبول داریم، ولی مقام امامت یک چیز دیگر است؛ یعنی حتّی ما در حریم امام حسین و حضرت اباالفضل هم نباید داخل بشویم [بکنیم]. مسئله، اینقدر مسئلۀ مهم است. حضرت اباالفضل به جای خود، حضرت علی اکبر به جای خود، حبیب به جای خود، همۀ اینها جای خودشان را دارند، امام حسین هم به جای خود.

