
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
در این سخنرانی مرحوم آیةالله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به اهمیت تسلیم در برابر حق و حقیقت در سلوک الی الله پرداختهاند. حضرت استاد با اشاره به منع بزرگان از تعلیم علوم غریبه، به این مسئله اشاره میکنند که سلوک، یک مسیر عقلانی و خارج از موارد خارق عادت است. ایشان در ادامه به دلایل کنار گذاشتن عقلانیت توسط افراد اشاره میفرمایند و با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره عرفای الهی این مسئله را توضیح میدهند. آیةالله حسینی طهرانی در پایان به لزوم رعایت جانب حق در جمیع مسائل شخصی و اجتماعی پرداخته و نتیجه سوء دور شدن از حق را بیان میفرمایند.
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
توضیحات:
در این سخنرانی مرحوم آیةالله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به اهمیت تسلیم در برابر حق و حقیقت در سلوک الی الله پرداختهاند. حضرت استاد با اشاره به منع بزرگان از تعلیم علوم غریبه، به این مسئله اشاره میکنند که سلوک، یک مسیر عقلانی و خارج از موارد خارق عادت است. ایشان در ادامه به دلایل کنار گذاشتن عقلانیت توسط افراد اشاره میفرمایند و با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره عرفای الهی این مسئله را توضیح میدهند. آیةالله حسینی طهرانی در پایان به لزوم رعایت جانب حق در جمیع مسائل شخصی و اجتماعی پرداخته و نتیجه سوء دور شدن از حق را بیان میفرمایند.
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
13مسخ انسان در نتیجه رویگردانی از حق
یک جا بود عکس همین بنده خدا را دیدم گفتم: چرا قیافهاش اینطوری است؟! چرا چهرهاش اینطوری است؟! واقعاً دلم سوخت، ترحم کردم. این بندگان خدا، همانهایی بودند که مثلاً سابق اینطوری بودند. چرا اینطور میشود؟ اگر تو آن شب که پیش من نشسته بودی و به من میگفتی: «حق با شماست» میآمدی و روی حرفت میایستادی، چه کارت میکردند؟ از فلان شغل بیرونت میکردند؟ خب برو بیرون! برو بیرون! تو اینقدر به خدا توکل نداری، و اینقدر به خدا معرفت نداری؟ از گرسنگی میمردی؟ [اگر] تو را بیرون میکردند؟ بیرون میرفتی، جا نداشتی؟ تو که خانه داشتی. گیرم جا نداشتی، در خیابان میخوابیدی، میرفتی در صحن میخوابیدی، صحن امام رضا علیه السّلام که بود، در یکی از همین رواقهایش میرفتی! مگر مرحوم قاضی از نجف نمیآمد کربلا و در صحن میخوابید؟ تو هم میرفتی در صحن امام رضا علیه السّلام میخوابیدی؛ ولی خودت را داشتی؛ نفست را داشتی؛ اتّصالت را داشتی؛ حرّیتت را داشتی؛ ارتباطت را داشتی. [اما] الآن چه؟ چرا مسخ شدی؟ چون روی حرفت نایستادی. بله، اگر از اوّل میگفتی تو بر باطل هستی و افکارت اشتباه است و تو در نفس و انانیت هستی و [این حرفت را] هم قبول داشتی؛ واقعاً یقین داشتی و اعتقادت بود، مسئلۀ دیگری بود. اگر واقعاً اعتقادت بود؛ اینطوری نمیشدی. ولی نه، چون اعتقادت نبود، خدا مسخت کرد. عکس الان او را بگذاریم و عکس آن موقع را [کنار هم] بگذاریم نگاه کنیم ببینیم مسخ شده یا نشده است؟! چشمها عوض شده، صورتها دگرگون شده، چرا؟ چون پا روی حق گذاشته، پا روی حق گذاشته است.
زوال عقلانیت در نتیجه مقابله با حق
در اینجا صحبت نفس ناطقه شد و این حرفها پیش آمد. این عقلی که مربوط به نفس ناطقه است، این عقل کمکم، از بین میرود. آن عقلی که آن شب به من گفت: «حق با شماست» آن عقل نفس ناطقه بود، ولی بعد کمکم چه شد؟ همینطور کم شد کم شد، همینطور یک ولت، یک ولت کم شد بعد از 220 ولت تبدیل شد به صفر ولت شد. صفر ولت هم که ظلمت است. حتی یک ولت هم نور میدهد، ولی این دیگر صفر شده است و صفر دیگر ظلمت است. همینطور هیچ! بیا، برو، بشین، پاشو، این حرف را بگو، آن حرف را نزن، این حرف را بزن، آن را نزن، اینجا را امضا کن و آنجا را امضا نکن، اینجا شرکت کن، در این راهپیمایی برو، در اینجا نرو، [دیگر از خودش اختیاری ندارد]. دیگر آن فهم رفت، آن فهمی که تیز است و تشخیص میدهد، آن دیگر از بین میرود.
