
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
توضیحات:
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
7مثلاً در اَشعار او داریم که میگوید: «من دیگر با او حضور و غیاب ندارم؛ من دیگر با او غیبت و حضور ندارم؛ من دیگر نیازی به دیدن محبوب (لیلی) ندارم.» اینکه میگوید: «نیاز ندارم»، یعنی با او هستم؛ برای چه میخواهم او را ببینم؟! میخواهم بروم چهکارش کنم؟! او دارد در قبیلهاش زندگی میکند؛ من هم در قبیله خودم هستم. من هم همیشه پیش او هستم؛ او اصلاً در قلب من است؛ برای چه میخواهم او را ببینم؟! آدم این احساسی را که میکند و [این] انتظار رؤیت و شوقی که دارد، بهخاطر فراق است. وقتی که فراق نباشد، دیگر چه را میخواهد ببیند؟ دیگر چه مسئلهای در اینجا هست؟ مگر اینکه باز دوباره به جنبه کثرت توجه کند؛ که آن جنبه عادی مسئله است که در آن صورت، باز برای او این حالت رؤیت ظاهری هم پیدا بشود.
و انسان در سلوک هم این مسئله را احساس میکند؛ در مراتب سلوکی انسان در بعضی موارد، دیگر خودش را با اشیاء متحد میبیند؛ نهاینکه صورتی از آنها در وجودِ خودش هست؛ او را در وجود خودش احساس میکند. احساس میکند الآن این حقیقتی که در وجود است «سرش درد گرفته»، همان لحظه «سر خودش درد میگیرد». احساس میکند که الآن این حقیقت که در وجودش است «به فلان چیز متألم شده است»، الآن «او هم متألم میشود»؛ یعنی یک وحدت میآید و برای هر دو یک حالت را میبیند. و بعد خودش مشاهده میکند که آن نفحاتی که میآید، [آن] فیضی که میآید، آن بارقههایی که میآید، آن انواری که میآید و میخورد، به یک حقیقت میخورد؛ حالا چه آن فردِ طرفش این را بفهمد یا نفهمد، ولی او که دارای این مسئله است، میفهمد. منتهی این حقیقت واحده دو مصداق پیدا میکند: یکی این است و یکی آن شخص و طرف دیگر که وجود دیگری دارد، ولی به یک واقعیت و به یک هدف بود. این را علم حضوری میگویند.
