
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
فرق بین دموکراسی غربی و آزادی مشروع
1ـ آزادی بی قید و شرط و تأثیر آن بر امنیت جامعه 2ـ اخلال در امنیت جامعه و حکم اسلام درباره آن 3ـ فرق بین دمکراسی غربی و آزادی مشروع 4ـ اتفاقات چهارشنبه سوری و بعضی از مسابقات ورزشی مصداق اخلال در امنیت جامعه 5ـ وظایف حکومت در تربیت فرهنگی جامعه 6ـ استفاده از نام ائمه در مسابقات ورزشی
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
توضیحات:
1ـ آزادی بی قید و شرط و تأثیر آن بر امنیت جامعه 2ـ اخلال در امنیت جامعه و حکم اسلام درباره آن 3ـ فرق بین دمکراسی غربی و آزادی مشروع 4ـ اتفاقات چهارشنبه سوری و بعضی از مسابقات ورزشی مصداق اخلال در امنیت جامعه 5ـ وظایف حکومت در تربیت فرهنگی جامعه 6ـ استفاده از نام ائمه در مسابقات ورزشی
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
10ببینید انسانِ هزار و چهارصد سال چه فکر میکند؟! یعنی واقعاً میتوانیم اسم انسان بر روی او بگذاریم؟! خب این [شخصی که دارد فیلم میگیرد]، با آن بَبری که دارد او را پاره میکند، چه فرقی میکند؟! چه تفاوتی با همدیگر دارند؟! این با او چه فرقی میکند؟! [میگوید]: «اگر کمک میکردم، نمیتوانستم فیلمم را به قیمت خیلی خوب و مناسب بفروشم!»
وظایف حکومت در تربیت فرهنگی جامعه
فقط و فقط در سایۀ معنویت و رعایت آداب و سنن هست که انسان میتواند خودش را از این وهله بیرون بیاورد؛ بیرون بکشد. یکی از وظایف مهم و خیلی حساس حکومت این است که مردم را از نقطهنظر فرهنگی به آن سمتهایی سوق بدهد که در جریان چنین تنشهایی اصلاً قرار نگیرند. نهاینکه علل و اسباب را فراهم بکند؛ علل و اسباب تنش [را]، علل و اسباب به همریختگی اعصاب[را]، [علل و اسباب] به هم ریختگی روح [را]. این مسابقات و اینها همه درست عکس این مسئله است؛ [اینها] مردم را در یک وضعیت رقابت و تسابق [قرار میدهند.]
شما که این رقابتها را با این وضعیت ایجاد میکنید، آن خصوصیّات نفسانی افراد را که نمیتوانید از دلش در بیاورید. با حفظ آن خصوصیتها چنین رقابتهایی، چنین مسابقاتی، چنین دامن زدن به این چیزهایی، آن مسائل نفسی مدام اشتعال پیدا میکند؛ نهاینکه تخفیف پیدا بکند. این قضایا در راستای اشتعال دارد انجام میگیرد. این را ببریم چهکار کنیم؟ فلان بکنیم! یعنی مسئله، مسئلۀ تسابق نیست؛ یک مسئلۀ برد و باخت غیر انسانی است! برد و باخت غیر انسانی در کار هست! آن وقت اسمش را میگذاریم [مسابقه فلان].
یک وقت من داشتم [تلویزیون] نگاه میکردم؛ چندی پیش یکجایی بود نمیدانم کجا بود، تلویزیون روشن بود، بین اینجا و جای دیگر مسابقه بود. یک آدم معروفی است، قیافهاش چاق [است]، داشت صحبت میکرد، یکدفعه تا شنید که در فلانجا ایران باخته، شروع کرد زار زار گریه [کردن]. گفتم: «بهبه... .»، یک چیزی گفتم که الآن نمیگویم. آخر به تو هم میگویند آدم؟! [میگوید]: «من احساساتی شدم!» آخر تو آدمی؟! آخر تو با آن بچۀ پنج ساله چه فرقی میکنی؟! واقعاً شخصی باید اینقدر تهی تهی باشد؟! خب باخت، به جهنم که باخت! اینکه دیگر گریه ندارد، آقا! [آدم به این بزرگی]، عین بچه پنج ساله! عجیب است! برای من، این منظرۀ خیلی عجیبی بود. این، نشان دهنده شخصیت او است؛ [نشان میدهد] که این شخصیت او چطوری شکل گرفته؛ در چه فضایی شکل گرفته.
