بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
17مورد تفتیش و سوءظن. و مردم جرأت نمیکردند بروند مگر افراد خواص! حضرت هادی علیه السّلام غالباً در منزل بودند و اصلاً از منزل بیرون نمیآمدند؛ و بعضی از شیعیان که میخواستند حضرت آقا را ملاقات کنند، اینها منتظر میشدند روز جمعه که خلیفه برای نماز جمعه میرود و حضرت هم باید برای نمازجمعه بروند، در راه آن حضرت را ببینند؛ یا بعضی از روزهایی که خلیفه به صید میرود و بزرگان و اعیان و وزراء در رکاب او میروند، منجمله حضرت علیٌّ الهادی را مجبور میکرد که در رکاب خودش به صید برود، و در آن وقت، حضرت را ملاقات کنند!1
ملاقات علی بن مهزیار با حضرت هادی علیه السّلام
علی بن مهزیار اهوازی نقل میکند. این روایت، روایت عجیبی است! اصل این روایت در مناقب ابنشهرآشوب است او نقل میکند از کتاب المعتمد فی الاصول که علی بن مهزیار اهوازی میگوید:
من آمدم در سامرّاء و بعد از حضرت جواد علیه السّلام در امامت شک داشتم؛ نمیدانستم امامت با کیست و یقین نداشتم که امامت با حضرت امام هادی است؛ آنجا متوقّف شدم تا اینکه مطلب بر من ثابت بشود.
چندین روز گذشت تا یک روز خلیفه عازم شد برای صید، تمام بزرگان و اشراف و وزراء هم آماده شدند برای صید و هوا گرم بود و همه هم لباس تابستانی پوشیده بودند؛ فقط در میان تمام این جماعت من دیدم یک نفر لباس زمستانی و جُبّۀ زمستانی پوشیده و تِجفافِ فَرَسش (یعنی: آن جُلی که روی اسب میاندازند) از نمد است و جُلّ زمستانی است و دُم این اسب را هم گره زده است، و مردم میگفتند: «اُنظُروا إلیٰ هذا المَدَنّی؛ ببینید این مدنی چرا همچین کرده است؟! هوا به این گرمی این آمده لباس پشمینه پوشیده و نمد بر تن کرده و با این وضع اسب خودش را با یک روپوش غلیظی مستور کرده است!» از کار این مدنیّ متعجّب بودند، این شخصی که اهل مدینه است! مقصود همان حضرت امام دهم است.
- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٣٩٩ و ٤٠٣.

