
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توضیحات:
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
14من الآن دارم یک خُرده میفهمم؛ بعد از این جریاناتی که اتفاق افتاد، شاید برای خود من هم خیلی خوب بوده؛ برای افکارم خیلی مفید بوده. بالأخره چیزهایی برای انسان [اتفاق بیفتد تا بفهمد]؛ همینطوری که نمیشود؛ یعنی بالأخره یک طوری باید بشود که یک چیزهایی بفهمد. الآن یک مقداری از آن حال ایشان را (آنموقع برای زنی که فقط یک خُرده ترسید) دارم ادراک میکنم، دارم میفهمم که چگونه میشود که انسان در یک موقعیتی قرار بگیرد که با احساس مردم و با درون مردم اتّحاد برقرار کند. با آن احساس، با آن پدری که بچهاش جلوی دستش جان میدهد، با آن مادری که دخترش جلوی دستش جان میدهد، اتّحاد برقرار کند. حال آن بیاید، یک خُرده آن حال بیاید، آنوقت دیگر آدم میتواند زنده بماند؟! میتواند طور او نشود؟! میتواند دیگر آنوقت همین مسائل، همینطور [راحت بگذرد]؟!
آن جریان، جریانی است که باید برای ملت و برای مردم روشن بشود؛ آن قضیّه این است. و اِلّا شما بدانید که هیچ توقعی [از مردم نیست].
رستگاری و فلاح طلاب و اهل علم با دوری از مسائل شأنی و صنفی و شخصیتی
آنچه را که حالا ما حدس میزنیم (ما نمیدانیم)، این مسائل و این قضایا إنشاءالله در خود افراد، در خود طلاب یا در خود اهلعلم هم کمکم بیاید و آن نفس و ضمیر و فطرتی که دست نخورده، بهدور از مسائل شأنی و صنفی و شخصیتی بیاید و همراه با سایر افراد در اصناف مختلف یک شکل واحد بگیرد. آنوقت میشود گفت که کمکم میخواهد یک چیزهایی انجام بشود؛ تحولاتی میخواهد به وجود بیاورد؛ مسائلی به وجود [بیاورد]. و این را هم باید بدانیم، این را حوزههای ما باید بدانند [اینکه] بخواهیمنخواهیم قطار به ریل دیگری افتاده. [اگر] ما خودمان را سوار این قطار کردیم، همراه با این قطار میرویم و در جهت نور و رستگاری و فلاح حرکت میکنیم؛ [اما اگر] سوار نکردیم، قطار میرود و ما جا ماندهایم! مسئله این است؛ قطار دارد میرود و ما جا ماندهایم! زمانه به دور دیگری به چرخش افتاده و تاریخ مسائل دیگری و جریانات دیگری را دارد مینویسد. بله، مدام میآییم بالا میرویم، پایین میرویم [و] مدام دست و پا میزنیم که وضع خودمان را تثبیت کنیم [ولی] فایدهای ندارد.
