
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توضیحات:
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
6علامه طباطبایی بیشتر در مسائل عرفانی و فلسفی تَوَغُّل کرد یا فلان آقا؟! چرا ما این حرفها را در کلام علامه طباطبایی ندیدیم؟! چرا ما یکچنین چرتوپرتهایی که مربوط به وحی و اینها گفته شده، از مرحوم والد و اینها ندیدیم؟! من گفتم: «خود بنده بیست و پنج سال در این مطالب هستم، [چرا] تا حالا به عقل و فکرم نیامده که آقا این وحی مربوط به زمان خاص بوده؟! و نمیدانم شاکلۀ خود پیغمبر بوده! و ارتباطی به بالا ندارد؟!» از این خزعبلاتی که خب مشاهده میشود! واقعاً این چه شیوهای است؟! این شیوه و این قضیّه چه وقت باید کنار گذاشته بشود؟!
بعد از فوت پدرمان، همین آقای که شما اسمش را بردید، برداشتند [چه چیزهایی گفتند]! من در این کتابی که نوشتم، اسم هیچکس را نبردهام، ولی اسم ایشان را عمداً آوردهام؛ بخاطر اینکه ایشان خیلی جسارت کرد! هیچکس هم صحبت نمیکند. تمام اینها مسائلی است که خدا پیش میآورد تا اینکه آن کاستیهایی که ما تعمداً نسبت به بزرگان و نسبت به احترام علم و کرامت علمی داشتیم، اینطور موضع ما در جلوی افراد زیر سؤال برود.1
اعلان مناظره علمی از طرف مؤلّف با ایجادکنندگان شبهه
آن زمانی که بنده در آن مجلهای که همین آقا آمده بود [گفته بود] که بنده حاضر به مناظره هستم، اعلام کردم و به مقالۀ او پاسخ دادم، تا الآن که دارم با شما صحبت میکنم، پاسخ من داده نشده است! درحالتیکه شرط اصلی آن مجلۀ علمی این است که هر چیزی که در آنجا مطرح میشود، فرد مقابل حق نقد دارد. چرا باید اینطور باشد؟! این عدالت را چه موقع ما بایستی در میان خودمان انجام بدهیم؟! خب چه موقع قضیّه [روشن] شود؟!
تهمت بیاساس و از روی جهل به سید هاشم حداد
یکی از این آقایان رفته در مشهد ـ معمولاً در مشهد میرود، همه هم میشناسید، کسی نیست که نشناسد، نماز میخواند و فلان و این حرفها! حضرت فلان و فلان و این حرفها! در صحن فلان نماز جماعت میخواند! ـ کتاب روح مجرّد را برداشته و پیش او رفته [و این قسمت را] که مرحوم آقا در آنجا راجع به قضیۀ عاشورا جریان مرحوم آقای حداد را نقل کردهاند [که]: «ایشان [در روز عاشورا] عجیب مبتهج میشد و چه میشد و رنگش چه میشد و این حرفها»2 [به ایشان نشان داده] و ایشان جلوی همه برداشته، گفته: «این مطالب انحراف است! و خروج از دین است! و چه است!» و آنوقت آمدهاند این حرف آقا [علامه طهرانی] را در مجلهای که از طرف آن نهاد است، چاپ کردهاند [و نوشتهاند]: «این فتوای آقای فلان است! اینهم کتاب علامه طهرانی!» آنوقت شحصی از همانها، از افرادی که در مشهد است، برداشته کتاب را برده پیش آقا و گفته: «آقا! نگاه کن این صفحهاش این است، این صفحهاش این است.» و [بعد ایشان] گفته: «اینها شیطنت کردهاند!» خب شیطنت کردهاند، بیا حرفت را پس بگیر! تا الآن ایشان حرفش را پس نگرفته! چرا؟! پس شما مرجع چه کسی هستید؟! و پاسدار از چه روش و مکتبی هستید؟! شما که جلوی چند صد نفر جمعیت میآیید و میگویید! آنوقت آنها میآیند این مطلب شما را در کنار مجلهشان چاپ میکنند! خیال میکنید چون آقا مرده و از این دنیا رفته، پس هر چه میخواهیم بگوییم عیب ندارد؟! وضعیت خودمان را حفظ کنیم! موقعیت خودمان را نگه داریم!
- تزکیة النّفس، سیّد کاظم حائری، فصل «العرفاء الکاذبین و العرفاء الحقیقیّین».
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به روح مجرّد، ص 78 ـ 87؛ جلسۀ چهارم مواعظ رمضان المبارک 1439
