اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشت‌برداری برای اهل علم

14٬196

ارزش یادداشت‌برداری و نقش عرفان در فهم دین، یکی از محورهای مهمی است که آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بیان به آن پرداخته‌اند. ایشان ضمن تبیین اینکه اتکا به ابزارهای ضبط، گاهی دقت حقیقی شنونده را کاهش می‌دهد، بر ضرورت ثبت نکات علمی و الهامات لحظه‌ای تأکید می‌کنند؛ زیرا بسیاری از معارف، به‌صورت دفعی بر قلب سالک وارد می‌شود و اگر نوشته نشود، برای همیشه از دست می‌رود. در بخش دیگری از بحث، با ذکر نمونه‌هایی تاریخی همچون برخورد میرزای قمی با زیارت استاد و نقدهای ضعیف او بر عرفان، جایگاه حکمت و عرفان در فهم حقیقت ولایت روشن می‌گردد. ایشان نشان می‌دهند که معرفت صحیح، تنها با الفاظ و علوم ظاهری حاصل نمی‌شود؛ بلکه با شهود، دقت، و اتصال به حقیقت ولایت حاصل می‌گردد. این بیان، پیوند سلوک علمی و معرفت شهودی را برای اهل علم تبیین می‌کند.

نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشت‌برداری برای اهل علم

توضیحات:

ارزش یادداشت‌برداری و نقش عرفان در فهم دین، یکی از محورهای مهمی است که آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بیان به آن پرداخته‌اند. ایشان ضمن تبیین اینکه اتکا به ابزارهای ضبط، گاهی دقت حقیقی شنونده را کاهش می‌دهد، بر ضرورت ثبت نکات علمی و الهامات لحظه‌ای تأکید می‌کنند؛ زیرا بسیاری از معارف، به‌صورت دفعی بر قلب سالک وارد می‌شود و اگر نوشته نشود، برای همیشه از دست می‌رود. در بخش دیگری از بحث، با ذکر نمونه‌هایی تاریخی همچون برخورد میرزای قمی با زیارت استاد و نقدهای ضعیف او بر عرفان، جایگاه حکمت و عرفان در فهم حقیقت ولایت روشن می‌گردد. ایشان نشان می‌دهند که معرفت صحیح، تنها با الفاظ و علوم ظاهری حاصل نمی‌شود؛ بلکه با شهود، دقت، و اتصال به حقیقت ولایت حاصل می‌گردد. این بیان، پیوند سلوک علمی و معرفت شهودی را برای اهل علم تبیین می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقش عرفان در فهم دین و اهمیت یادداشت‌برداری برای اهل علم

11
  • من یادم است سال‌ها بعد یک‌وقت مرحوم آقا [علامه طهرانی] از این قضیه یاد می‌کردند و این را شاهد می‌آوردند که گاهی [مطلبی] برای انسان پیدا می‌شود و انسان به‌واسطۀ سستی‌ای که می‌کند، دیگر از دست می‌دهد. و این روایت دیگر پیدا نشد که نشد! آن‌طور که در ذهنم است، مربوط به مسائل اخلاقی بوده است. خود من هم هرچه فحص کردم، دیدم چنین چیزی وجود ندارد. لابد هنوز طبع نشده است. خیلی ما کتاب‌هایی داریم که هنوز طبع نشده است. ولی چطور این مسئله سینه‌به‌سینه نقل شده و به اینجا رسیده است. اگر اینجا مکتوب می‌شد، این مسئله دیگر می‌ماند و ثبت می‌شد. به‌خاطر یک ذهولی که شده، این [مطلب] دیگر به‌طور کلی از دست رفته است.

  • طلبه باید شنیده‌هایش را بنویسد؛ علم قطره‌قطره جمع می‌شود

  • لذا طلبه حتماً باید این نکته و مسئله را [در نظر] داشته باشد که مسائل مختلفی که می‌شنود، ضبط و حفظ کند و بنویسد. همان‌طور که در روایات داریم: «علم برای انسان قطره‌قطره جمع می‌شود.»

  • برخی از مطالب در استنباط و فهم انسان جنبۀ کلیدی پیدا می‌کند

  • بعضی از این مطالب در قضیۀ استنباط، [به‌طرزی] عجیب جنبۀ کلیدی پیدا می‌کند و اصلاً به‌عنوان یک اصل در استنباط و فهم مطلب قرار می‌گیرد و در جهات ترجیحیه تأثیرگذار است و در جهات مختلف و روایات مختلفی که [انسان] می‌بیند تأثیر می‌گذارد.

  • نمونه‌ای از استنباط صحیح و غلط در مسئلۀ استطاعت حج

  • مثلاً شما این روایاتی که ما امروز داریم در بحثمان می‌خوانیم، ببینید. که اصلاً چنین مطالبی [برداشت] می‌کند؟! اینها روایاتی است که همه می‌بینند. ما هم که این روایات را جعل نکرده‌ایم. شیخ حرّ در وسایل آورده است. شما ببینید وقتی امام علیه‌السلام می‌فرماید: «کسی که قرض دارد، واجب است استقراض کند و حج انجام دهد»، شما چطور دیگر به حج می‌گویید واجب مشروط؟!1 چطور با  هم جور درمی‌آید؟! آن کسی که به حج، حکم واجب مشروط می‌دهد، این روایت‌ها را نخوانده است؟! این روایت‌ها جلوی چشمش است دیگر! وقتی امام می‌گوید: «واجبٌ»، «یَجِبُ علیک» «در دِین، استقراض [کنید و به حج بروید»، دیگر وجوب مشروط چه معنایی دارد]؟! ما که دیروز گفتیم بعضی از این موارد، تصریح و نصّ [در وجوب] بود؛ ظهور که نبود! بعضی‌اش ظهور در استحباب [بود]. گیرم اینکه شما بگویی: «اصلاً مستحب است!» امام در مورد حجّ استحبابی [درحالی] که ادای قرض واجب است، می‌گوید: إستَقرِض و حجّ! و ادعُ اللهَ تَعالیٰ أن یَقضی؛2 [ یعنی قرض بگیر و حج انجام بده و از خدا بخواه که قرضت را ادا کند؛ اما] چطور در مورد حجّ واجب [این را] نمی‌گوید؟! کجای این، با عقل جور درمی‌آید؟! بالأخره خدا به ما هم یک جو عقل داده دیگر! از همۀ عقل‌ها فقط همین یک جویش به ما مانده! خدا را شکر همان یک جو را داریم! آن‌وقت در مورد حجّ واجب [بگوید:] «نه‌خیر! [تحصیل استطاعت لازم نیست!] شما می‌توانید تحصیل استطاعت کنید، می‌توانید نکنید! بعد هم که تحصیل استطاعت کردید، شب اولِ شوّال می‌توانید اسقاطِ استطاعت کنید!» آخر این فتوا با کدام‌یک از این روایت‌ها جور درمی‌آید؟ بالأخره آنی هم که فتوا می‌دهد [این‌گونه بیان می‌کند]، دارد فتوا می‌دهد! این هم می‌گوید از این روایت‌ها [این حکم را استنباط کرده‌ام]! 

    1.  وسائل الشیعه، ج 11، ص 141:
      «سَألتُ أبَا الحَسَنِ علیه السلام، عَنِ الرَّجُلِ عَلَيهِ دَينٌ؛ يَسْتَقرِضُ وَ يَحُجُّ؟ قَالَ: إن كانَ لَهُ وَجهٌ في مَالٍ فَلا بَأْس.‌»
    2.  وسائل الشیعه، ج 11، ص 140:
      «جاءَني سَديرٌ الصَّيرَفيُّ فَقالَ: إنَّ أباعَبدِاللَهِ يَقرَاُ عَلَيكَ السَّلامَ وَ يَقولُ لَكَ: ”ما لَكَ لاتَحُجُّ؟ إستَقرِض وَ حُجَّ!“»
/ 260