
وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، در این جلسه به بیان مطالبی پربار در بارۀ یکی از مهمترین آفات مسیر سلوک الی الله، یعنی شهرت و اقبال مردم به انسان میپردازد. حضرت استاد ابتدا با بیان این نکته که فهم مشکل، اولین قدم برای حل آن است، به اهمیت یافتن درد برای درمان آن میپردازند. در ادامه آیةالله طهرانی با اشاره به سیره انبیاء و اولیاء، به داستانی از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در مواجهه با کیفیت خاص احترام مردم انبار نسبت به ایشان، اشاره کرده و نکاتی ارزشمندی را پیرامون عزت نفس و لزوم دوری از ظاهرگرائی بیان مینمایند. در پایان با بیان چند حکایت از زندگی بزرگان به اهمیت ثبات بر حق و پرهیز از توجه به مصالح دنیوی اشاره میفرمایند.
وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت
توضیحات:
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، در این جلسه به بیان مطالبی پربار در بارۀ یکی از مهمترین آفات مسیر سلوک الی الله، یعنی شهرت و اقبال مردم به انسان میپردازد. حضرت استاد ابتدا با بیان این نکته که فهم مشکل، اولین قدم برای حل آن است، به اهمیت یافتن درد برای درمان آن میپردازند. در ادامه آیةالله طهرانی با اشاره به سیره انبیاء و اولیاء، به داستانی از سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در مواجهه با کیفیت خاص احترام مردم انبار نسبت به ایشان، اشاره کرده و نکاتی ارزشمندی را پیرامون عزت نفس و لزوم دوری از ظاهرگرائی بیان مینمایند. در پایان با بیان چند حکایت از زندگی بزرگان به اهمیت ثبات بر حق و پرهیز از توجه به مصالح دنیوی اشاره میفرمایند.
وظیفۀ حکومت اسلامی در اعطای حریّت وعزّت به ملت
11ولی امیرالمؤمنین میفرماید آن اسلامی که من متصدی آن هستم نیازی به این عظمت ندارد. چرا؟ چون این عظمت باعث میشود متصدی اسلام که علی است، کارش این وسط خراب شود. خب این دیگر چه اسلامی است؟ حضرت میفرماید: نفس من به هم میریزد، عُجب مرا میگیرد. من خود را بزرگ میبینم. آن اسلامی که با این مسئله بخواهد عظمت پیدا کند، ما صد هزار سال آن اسلام را نخواستیم. کلام امیرالمؤمنین است و دیگر در این جا شرح زیاد است و جای توضیح هست.
نکته دوم: ارزش و جایگاه عزت نفس در تعالیم اسلام
مسئلۀ دوم که آن مسئله مسئلۀ عجیبی است و باید به آن مسئله فکر کنید این است که حضرت میفرماید: «از آن طرف شما از آن عزت خود میافتید و ذلیل میشوید و در مقابل من که مثل شما هستم متواضع میشوید.» این خیلی قضیۀ عجیبی است! [حضرت میفرماید:] شما بندۀ خدا هستید، شما عزیز هستید به عزت خدا، شما مقامتان منیع است به مناعت خدا، شما مقامتان عبودیت است به ربوبیت خدا، این را دارید از دست میدهید، برای این چه خاکی بر سرتان میکنید؟ من هیچ، ماخراب شدیم، عُجب ما را گرفت. ما میرویم یکی دیگر بعد از ما میآید. مگر امیرالمؤمنین چقدر حکومت کرد؟ چهار سال. رفت و بعد از او معاویه آمد و آنچه را که دلش میخواست کرد. [حضرت میفرماید:] ما میرویم یکی دیگر میآید، شما این وسط چرا باید آن حریّت خودتان را از دست بدهید؟! آن مناعت خودتان را از دست بدهید؟! شما چرا باید آن عبودیت صرفه را ـ که به عنوان یک حقیقت مُشکّکه و مقول به تشکیک است ـ از بین ببرید؟! شما که مثل من هستید، تفاوتی نمیکنید. یک صورتی این جا آمده و من شدم حاکم، یک صورتی آنجا آمده و آن هم شده محکوم. یک صورت اینجا آمده خلیفه، یک صورت هم آن طرف آمده، مُوَّلی علیه. [فقط] یک صورت است! فقط همین آمده و تغییر پیدا کرده است. چرا این عزت باید از بین برود؟! لذا وظیفۀ امیرالمؤمنین چه بود؟ وظیفۀ امیرالمؤمنین این بود که مقام عزت را در میان امت اسلام نگه دارد. خلیفۀ مسلمین باید این عزت را در میان افراد نگه دارد و نگذارد از بین برود. نه این که به نحوی عمل کند که این عزت تبدیل به ذلت شود. این وظیفه، وظیفۀ چه کسی بود؟ وظیفۀ امیرالمؤمنین بود که میفرماید: شما که الآن در این جا آمدید کرنش کردید، با این کارتان خودتان را در مقابل خلیفهای که دارد میآید [ذلیل کردهاید]. [میگویند خلیفه دارد میآید!] خلیفه [همان] کسی که الآن بر حجاز حکومت میکند! ـ این چیزهایی که آن موقع بود ـ خلیفۀ کل عالم اسلام! بر حجاز حکومت میکند، بر یمن حکومت میکند بر عراق حکومت میکند، بر شام حکومت میکند.[البته] بر شام که حکومت نمیکرد، البته خب برحسب ظاهر حکومت میکرد. گرچه معاویه بعد با ایشان مخالفت کرد. الآن دارد بر اینها حکومت میکند. و الآن این شخصی که دارد بر همه جاها حکومت میکند، دارد وارد شهر ما میشود! خب ببینید، چه شد؟ همینطور این افق و این هالهای که در این جا قرار گرفته مدام این هاله بزرگتر [میشود]. مدام در قبال این موقعیت خود را کوچک دیدن و احساس ضعف و ذلت کردن و احساس تواضع کردن و از دست دادن آن حقیقت ربطیه [دارد اتفاق میافتد،] که آن حقیقتِ نفس ناطقهای است که ﴿لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ﴾1 است. آن نفس ناطقه که شرق و غرب را گرفته و جایگاه عرش الرحمن است ـ قلب مومن عرش الرحمن است ـ آن نفس ناطقه الآن به ذلت افتاده ذلیل شده، پست شده، بر سرش خورده، آن بال و پر پرواز و طیران را از دست داده و خود را مقهور کرده است. علی آمده! خلیفۀ چهارم مسلمین در این جا آمده و باید برویم و ببینیم چه خبر است! حضرت میآیند و میگویند: چه خبر است یعنی چه؟ هیچ خبری نشده، هیچ مسئلهای اتفاق نیفتاده، بروید در خانهتان. بلند بشوید و در خانه خودتان بروید.
- . قسمتی از آیه 35 سوره النور (24)
