اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

نقش صفای قلب در فهم حقیقت و هدایت

14٬204

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین می‌کنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمی‌رود. در ادامه، با ذکر نمونه‌هایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شده‌اند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح می‌دهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان می‌کنند و نشان می‌دهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص می‌دهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزه‌های درونی در مسیر علم و دینداری است.

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

توضیحات:

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین می‌کنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمی‌رود. در ادامه، با ذکر نمونه‌هایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شده‌اند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح می‌دهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان می‌کنند و نشان می‌دهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص می‌دهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزه‌های درونی در مسیر علم و دینداری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

5
  • بنابراین می‌توانیم بگوییم کسانی که در یک افق دیگری قرار دارند و راه آنها راه [دیگری است]، اصلاً دلیلی ندارد که به این مسائل مراجعه کنند؛ غایتی متصور نمی‌شود که بیایند خودشان را با این مطالب سرگرم کنند. اینها وقتشان را بیخود به این مطالب نگذرانند!

  • غرق‌شدن در کثرات، انسان را از شنیدن و فهم این حقایق بازمی‌دارد

  • آنهایی که به این مسائل خرده می‌گیرند و خود را دور می‌بینند، این خرده گرفتن یک خُرده گرفتنِ واقعی و صحیح است! یعنی آنها از نقطه‌نظر توغّل در کثرات و از نقطه‌نظر انحراف در فکر و ذهن و از نقطه‌نظر مسائل منحرف‌کنندۀ نفْس در موقعیتی قرار دارند که نفوسشان نسبت به این مطالب خواهی‌نخواهی جنبۀ نفور دارد! اصلاً اسم این مسائل که می‌آ‌ید، برمی‌آشوبند! هزار دفعه اسمِ افراد معاند اگر گفته شود، طوری‌شان نیست و همین‌طور [بی‌تفاوت] انسان را نگاه می‌کنند؛ هزار دفعه اگر مطالب خلافی گفته شود، برای اینها خیلی اهمّیتی ندارد؛ ولی همین‌که از این‌گونه مطالب یک اسمی می‌آید و یک حرفی می‌خواهد زده شود، چنان نفوری در نفْس اینها پیدا می‌شود که باب قلبِ آنها را به‌طورکلّی نسبت به این‌گونه مطالب مسدود می‌کند! اصلاً نمی‌گذارد فکر کنند و نمی‌گذارد اینها بفهمند.

  • فقدان انصاف در شنیدن، راه فهم حقیقت را می‌بندد

  • اتفاقاً من چندی پیش در یک جا با یک نفر از این‌گونه افراد صحبت می‌کردم؛ همین‌که [سیرِ بحث] می‌خواست به یک جایی برسد که مطلب [اثبات شود و] بایستد، تا می‌خواست [تقریر مطلب تمام شود]، تقریباً چند ثانیه‌ای مانده بود که به یک نقطه برسیم، یک‌دفعه به جای دیگر می‌زد! گفتم: «آقا جان! بگذار این مسئله به یک جا برسد، بعد به آن [می‌پردازیم]»؛ او اصلاً نمی‌خواست نفْسش به یک نقطه برسد. گفتم: «دیگر صحبت فایده‌ای ندارد؛ شما بلند شو برو یک گوشی برای شنیدن مطالبت اختیار کن؛ ولی گوشی که بدون زبانِ گویا باشد، [طوری‌]که فقط بتواند مطالب را بشنود!» خب این چه فایده‌ای دارد؟! همان‌طوری‌ که من دریچۀ ذهن و قلب خود را به روی لاطائلاتِ تو باز کرده‌ام، تو هم دریچۀ ذهن و قلب خودت را به روی حرف‌هایی که به قول خودت لاطائلات است، باز کن! خب پنج دقیقه باز کن! چرا می‌بندی؟! خب در اینجا مُنصِف کیست و معاند کیست؟! چه کسی منصف است؟! چطور منصف است؟! وقتی که من خود را حاضر کردم برای ‌اینکه مطالب خلافِ تو را بشنوم و تحمّل کردم و صبر کردم و اغماض کردم و صحبت نکردم، خب بسیار خب، حالا نوبت من است! خب [حالا] تو مطالب را بشنو؛ هر جایش که خلاف است، همان‌جا دست بگذار. چرا انسان [به] این‌طرف و آن‌طرف فرار کند؟!

/