
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
12وقتی [مرحوم آقا] این را شنیدند، خدا میداند ایشان چه حالی پیدا کردند! ایشان تا چند روز تب کردند! و مریض شدند! و مسجد نیامدند! و بعد تا ماهها اصلاً دیگر آن افراد و آن کسانی را که متصدّی این مسائل بودند، طرد کردند. وقتی که شخصی داشت این مسئله را برای ایشان میگفت، من ترسیدم ایشان الآن سکته نکند! یعنی چنان رنگ ایشان سفید شد که من گفتم الآن کار دست ایشان میدهد! خب ایشان رنگشان قرمز بود و فشار خون داشتند. اصلاً سفید شد! ایشان همینطور میگفتند: «لا إله إلاّ الله!»، «لا إله إلاّ الله!»
یعنی یکچنین جنایتی [برایشان] هیچ قابل پذیرش نبود! یکچنین جنایتی! در مکانی که به اسم سید الشّهدا است، یکچنین جنایتی بخواهد تحقق پیدا کند [در مورد] بچههای معصوم و زنهای گرسنۀ بینوا و فقیر که در آنجا بودند [برایشان قابل پذیرش نبود]! چون آنهایی که آنجا میآمدند بندگان خدا چیزی نداشتند. [اینها از بالا] همینطوری نگاه کنند و این افراد [در] پایین همینطور غذا بخورند! و بعد هم بگویند: «غذا تمام شده! بیخود آمدید! بلند شوید بروید!»
خب این مجلس، مجلس چیست؟ میشود مجلس یزید! این مجلس دیگر مجلس امام حسین علیه السّلام نیست! این مجلس [در] مسجد قائم است! اسمِ ولیّ خدا روی این مسجد است! اسم امام حیّ روی این مسجد است! روز تاسوعا متعلق به امام حسین و حضرت ابا الفضل است! هیئت، هیئتِ سینهزنی است! رفته سینهزنی کرده و آمده است! اینها به جای خود، اما الآن مجلس شد مجلسِ یزید! مجلس شمر! مجلس عمرسعد! هر چه شما میخواهید [فکر کنید]! در این مجلس عمرسعد دارد پذیرایی میکند، نه حضرت ابا الفضل، نه حضرت علیاکبر [علیهما السّلام]! شمر دارد در این مجلس پذیرایی میکند! یزید دارد در این مجلس پذیرایی میکند! «علیٌّ مع الحق و الحق مع علی» علی در این مجلس نیست! پایش را در این مجلس [نمیگذارد]!
شما این قضیّه را باید در همۀ موارد تسرّی دهید؛ دیگر به ظاهر نگاه نکنید! دیگر به کیفیت ظاهر نگاه نکنید! در هر قضیّهای، تا میآیند میگویند: «آقا، فلانکس با فلانکس یک مسئلهای [این چنینی دارند]»، ذهن خود را ببرید به «الحق مع علی»! و از آن دیدگاه به آن واقعه نگاه کنید. آن وقت یک چیزهایی گیر آدم میآید. این یک مسئله. این که مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: «حق با او است و حق با علی است»، بهخاطر این است. این که الآن میگویید: «حق با او است»؛ چون علی با او است! ما باید حق را به آن کسی که «بالأصاله و بالذّات» است، منتسب کنیم نه بالعرض! چرا منتسب نکنیم؟! و اگر ما به جای علّامه بودیم، شاید میگفتیم: «حق با علی است و حق با اوست!» اول علی را میآوردیم؛ چون حق بالاصاله به علی مربوط میشود. بالعرض هم خب ما طبعاً وقتی که در آن مَجری قرار بگیریم، به ما هم یک چیزی میماسد. حق با علی است و حق با او است. این یک مسئله.
