
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
6این بزرگانی که به کلیّت رسیدهاند (این انبیاء، این معصومین، اینهایی که به فرمایش رسول خدا «ممسوس فی ذات الله» شدهاند)، اینها در ارتباط با جزئیّات، اصلاً برایشان تهوّع پیش میآید! ببینید مطلب کجاست! اینها اصلاً برایشان تهوّع پیدا میشود که بخواهند به جزئیّت توجه کنند؛ [مثلاً] بخواهند به یک ریاست نگاه کنند، بخواهند به یک میز و صندلی [توجه کنند]؛ برمیگردانند! دیدید در آدم انقلاب پیدا شود، برمیگرداند؟ این[طور] هستند! آنوقت با این وضعیّت بیایند یک مسئولیّت بپذیرند، ببینید چه بر سرشان میآید! با این وضعیت میآیند یک مسئولیت میپذیرند؟! خواجه میگوید...، نگویید «میگوید» ها! بگویید «میفرماید»! یک مرتبه من [به مرحوم آقا] گفتم: «آقا جان! حافظ میگوید...» گفتند: «چه گفتی آقا؟ خواجه میفرماید! حافظ میفرماید!» [الان هم] حافظ میفرماید:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالمی میکشم از برای تو1 همین است؛ یعنی من اصلاً برمیگردانم! اگر بخواهم به این مسائل عادی نگاه کنم، برایم تهوّع پیدا میشود! وای به حالم اگر بخواهم در این مسائل جزئی و عادی [توجه کنم]. آنوقت ما در آن زمانها به مرحوم آقا نگاه میکردیم [میگفتیم] «بهبه! ایشان شاگرد دارند! آمدهاند در جلسات شرکت میکنند! امروز یک جلسه، فردا یک جلسۀ دیگر، افراد هم زیاد شدهاند!» خبر نداریم بابا! [ایشان] هر لحظهاش آرزوی مرگ دارد! این را بنده به کسی نمیگفتم. الآن به شما میگویم. هر لحظه ایشان آرزوی رفتن [داشتند] و حالا یک تعبیری ایشان دارندکه به من گفته بود. حالا ما [فکر میکردیم] بهبه! نگاه کن! ببین! افراد زیاد شدند! اینجا، داخل، خارج! او دارد به چه فکر میکند و ما احمقها داریم به چه فکر میکنیم و به چه توجه میکنیم!
همین راجع به پیغمبر است؛ همین راجع به امیرالمؤمنین [علیه السّلام] است. امیرالمؤمنین [علیه السّلام] را که میآیند [به] گردنش طناب میاندازند برای بیعت ببرند! چه کسانی این کارها را انجام میدهند؟ چه کسانی؟ ای کاش از آنچه که علی در آن حال و هوا بود [به] آنها هم یک سر سوزنی [از آن حال و هوا] میخورد! یک سر سوزن! آنچه که دارد به علی میخورد، آن نفحات که هیهات! که تازه بخواهد کمی از او به کسی بخورد! او که اصلاً در یک وادی دیگری است. چرا آنها آنقدر برای این مسئله مایه میگذاشتند؟! چرا تمام دل و دین و ایمان و دنیا و آخرت خودشان را بر باد دادند؟! [چون] چیزی به آن بدبختها نخورده است! از آن نفحات به آنها نخورده است. از آنچه را که حافظ میفرماید: «من که ملول گشتمی... .»
- برای توضیح این بیت خواجه حافظ رجوع شود به روح مجرّد ص 217؛ اسرار ملکوت ج 1 ص 225
