
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
تفسیر آیۀ ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰات
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
توضیحات:
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
20ـ چه آدم متواضعی هم هست!
بعد خلاصه یک قضیّه اتفاق میافتد! یک مسئلهای اتفاق میافتد. یک چیزی به ما میخورد ـ حالا هر چیزی، مثلاً یک انگی ـ حالا میگوئیم یک انگی [به ما میخورد]. این به آن میگوید، آن به این میگوید، فردا میبینیم [میگویند]:
ـ آقا راجع به این آقا چه میگویند؟ قضیّه چیست ؟
یکدفعه میبینید دویست نفر شد صد نفر، صد نفر شد پنجاه نفر. یکدفعه میبیند همینطور دارد کم میشود. یکدفعه شما نگاه میکنید از آن حرفها کم میشود. دیگر شب که دارد مطالعه میکند، خیلی دلش به مطالعه نمیرود مثل شبهای گذشته که دویست نفر میآمدند. آن مطالعهای که برای دویست نفر است با عشق و علاقه و ببینم این صفحات را [ورق] بزنم، ببینم چه چیز جدید پیدا میکنم بیاییم [برای مردم بگویم]. اما وقتی که [جمعیت] پایین میآید، [میگوید:]حالا میرویم آن را میگوئیم دیگر. خب حالا فردا یک کاریش میکنیم.تا وقتی که [جمعیت] به ده نفر میرسند، دیگر اصلاً کتابها دیگر گَرد میخورد!
مگر برای خدا نبود؟! چرا کتاب را دیگر باز نمیکنی؟ چرا دیگر مطالعه نمیکنی؟ خودش را به موشمردگی زده بود! تا حالا این نفس سر تو بازی درمیآورد عزیزم! خیال میکردی برای خدا است، خیال میکردی. حالا که خلاف توقعت شد، حالاکه خدا برخلاف توقعت انجام داد، چهکار میکنی؟ میزنی توی سرت و به این و آن حمله میکنی. و میاندازی گردنِ مردم: «عجب مردمی هستند! اصلاً این مردم لایق صحبتهای ما نیستند! دارم درس اخلاق میدهم کسی نمیآید! آقا چه شده است؟!» آقا درس اخلاق تو نمیآیند! و الاّ [اگر] یک کس دیگری بیاید حرف بزند، نه! اتفاقاً توی خیابان هم میایستند. به حساب چه کسی میگذارد؟ [به حساب] مردم میگذارد. [میگوید:] «مردم نمیآیند. مردم قدر نمیشناسند! مردم فاصله گرفتهاند.» هیچ نمیگوید من نتوانستم توقّع آنها را برآورده کنم. من خودم هزارتا ایراد داشتم تا اینکه اینطوری شد. به حساب این و آن میگذارد.
