
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
تفسیر آیۀ ﴿أُوْلَٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَهُ سَئَِّاتِهِمۡ حَسَنَٰات
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
توضیحات:
در این گفتار مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه، به کیفیت تبدیل سیّئه به حسنه پرداخته است. ایشان ضمن اشاره و نقد برخی دیدگاهها در این باره، به واکاوی حقیقت این تبدّل میپردازد و بیانی بدیع و عرفانی ارائه میکند و در ضمن، با بیان حکایات و اشاره به سیَر بزرگان، مطلب را تقریر و به اذهان تقریب مینماید. حضرت استاد با اشاره به این نکته که تصور عموم مردم در انجام عبادات، جمع کردن ثوابِ بیشتر است، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا همین مقدار برای رسیدن به مقام عبودیت، کافیست؟ در ادامه استاد حسینی طهرانی به بیان نکاتی پیرامون کیفیت مواجهه نفس با مسائل مختلف میپردازند و خلوص نیت را شرط اساسی برای پذیرش اعمال میدانند.
کیفیت تبدیل سیئات به حسنات
9ما پدر هستیم. پدر بیشتر میتواند خودش را کنترل کند. بیشتر میتواند خودش را نگه دارد. ولی خب مادر نه، مادر اصلاً ریختش، تیپش و شاکلهاش با مرد فرق میکند و یک نوع احساسِ خاصّی دارد. یک وحدتی بین خودش و بین بچّه اش ایجاد میکند. اصلاً خودش را میکشد! خودش را برای بچّهاش میکشد.
اتفاق افتاده که مثلاً بچهاش دارد با ماشین تصادف میکند؛ او می رود خودش می افتد و میمیرد و بچهاش را کنار میزند که آن اتفاق نیوفتد. خودش را برای بچهاش میکشد دیگر. خب این، چه مطلبی را میرساند؟
آن اولی را که شما نگاه کردید فردی در خیابان رفته تصادف کرده یک فی الجمله ناراحت شدید [و با خود میگویید:] «خدا بیامرزدش و دیگر عمرش را کرده بود!» چرا اینجا [در مورد برادرتان] نمیگویید: که عمرش را کرده بود؟! اینجا نمیگویید، اینجا غش می کنید. اینجا سکته میکنید.
یک بنده خدایی از همین رفقا در طهران، دو هفته پیش برای من نقل میکرد، می گفت: که دختر بزرگ دائیاش ـ که خیلی هم متموّل و فلان و ... بود ـ سرطان گرفت و دیگر در شُرف فوت بود مثلاً یک ماه بعدش [دیگر از دنیا میرفت]. در همین حین، یکدفعه به او خبر دادند یک دختر دیگرش هم سرطان گرفته است و تقریباً تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نمیماند. قبل از اینکه دختر دوم بمیرد، این مُرد! پدر مُرد. یک مرتبه سکته کرد و بعد هم مشکل پیدا کرد و ... مُرد! آنچنان این فشار برایش زیاد بود[نتوانست تحمل کند.] آن یکی که رفت، این هم [که سرطان گرفته است.] سیصد میلیون هم خرجش کرده بود ولی دیگر فایده نکرد و دختر اوّلی فوت کرد. یعنی نمیتواند [تحمل کند]، یعنی این همبستگی و احساس نمیگذارد که راحت باشد.
اتصال تامّ اولیاء به امام علیه السلام
مرحوم آقا در این جریان، حکم آن مادر را به نسبت به فرزند داشتند! این را همه نمیتوانند درک بکنند. باید انسان یک مقداری از آن حال و هوا را بچشد، از آن حال و هوایی که اولیاء خدا در آن حال و هوا هستند، آن وقت میفهمد که این که ایشان گفتند: «سختترین حالتی که ـ یا یکی از سختترین حالاتی که ـ در عمرم بر من گذشت، آن لحظات عبور از آن به اصطلاح کانتر بود.» این را انسان درک بکند که منظورشان چه بود؟ درست شد؟! آن وقت این آدم میتواند متصدی بشود. حالا به عرض ما رسیدید؟ این آدم، با این احساسات [باید متصدی بشود]، نه بنده. بنده نهخیر! بنده میآیم خراب میکنم. میزنم همه چیز را درب و داغون میکنم. نه اهلش هستم و نه هیچ [تخصصی دارم]! راحت و صاف دارم [این را میگویم.] ولی ایشان میتواند. [چرا] که آن درکی را دارد که همان درک را در مرتبۀ قویترش یا بالاترش امام دارد. دیگر بالاتر از او امام است. حدّ فاصلی دیگر نیست. بالاتر از او امام میشود. و این درک را از اتّصال به امام پیدا کرده است، نه با انفصال از امام. یعنی امام در آن رتبۀ اعلی، در آن رتبه وقتی که او به امام متصل شد، این درک برایش پیدا شد. اتّصال، اتّصال تامّ است. و الاّ خب خیلیها هستند که ممکن که یک نخباریکهای [به امام متصل باشند]. نه! اتّصال، اتّصال تام و اتّصال قلب و سرّ و ضمیر و نفس و همۀ مراتب وجودی است. گاهگاهی نه، فایده ندارد. اگر آن اتّصال برقرار شد، مسئله درست میشود.
