
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
توضیحات:
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
17ما هم همین چیزها را در زمان مرحوم آقا [علامه طهرانی] داشتیم ها! مثلاً به ما یک چیزی میگفتند، بعد یکدفعه میگفتند: «نه! فلانی برود!» ما تعجب میکردیم! [میگفتیم:] «اِ! خب ما داریم انجام میدهیم دیگر! یک چیزمان میشد [که] چرا آقا [این را] دادند به کس دیگر؟» بعد من با خودم این فکر را میکردم، میگفتم: «ما در راستای اطاعت از او رفتیم این کار را بکنیم یا از سر خودمان؟! اگر از سر خودمان است، چشممان در بیاید! اگر در راستای او است، او میگوید: «الآن دیگر نکن!» خب بهتر، الآن [مسؤلیت را از دوش تو] برداشته؛ این که بهتر است. حالا مسئولیت را از آدم بگیرند، آدم باید [ناراحت] شود؟! این که بهتر است؛ دیگر [آن مسؤلیت] به عهدۀ آدم نیست؛ تازه آدم باید استقبال هم بکند! رو این حساب، آدم باید همیشه خودش را ارزیابی کند که چقدر به آن صدق متعهد و پایبند است؟ چقدر؟!
البته این مطالبی را که گفتم، این یکیاش بود. امروز هم میخواستیم بحث را شروع کنیم، اما این صحبت پیش آمد، دیگر ادامه [نیافت]. [علی ای حال، باید دید] تا چقدر انسان به آن صدق پایبند است؟! تا چقدر؟! اگر دید نه، واقعاً برایش فرقی نمیکند، [معلوم میشود صدق دارد]. [البته] نه این که فرق نکند؛ من تحمیل تکلیف «ما لا یطاق» که نمیتوانم بکنم؛ شاید خود من هم همینطور باشم؛ یک چیزمان بشود؛ ولی نه اینکه دیگر داد و بیداد در بیاوریم! یک چیزمان بشود، ولی در خودمان نگه داریم و خدا درستش کند. یک چیزمان که میشود. شدن را که میشود! آنطور که بگوییم: «نمیشود!» که دروغ است. یک چیزمان میشود؛ ولی دیگر داد و بیداد نکنیم؛ دیگر هی به این و آن نگوییم؛ دیگر اساماس و فلان نفرستیم؛ دیگر هی در تلفن نگوییم؛ دیگر هی این و آن را نشورانیم؛ دیگر [هی نگوییم:] «آقا چرا فلان [کرد]؟! آقا چرا اینطور کرد؟! آقا با من یک مشورت نکرد!» من اصلاً نمیخواهم با تو مشورت کنم! ما اصلاً نمیخواهیم با تو مشورت کنیم! کِه را باید ببینیم؟! این ضعف من است؛ نمیخواهم مشورت کنم! کسی که جلویت را نگرفته آقاجان! کسی که به تو تکلیف نکرده! بنده ضعف دارم، نقص دارم، اصلاً در مسائلم با کسی مشورت نمیکنم! نمیکنم دیگر؛ میخواهی چه کنی آقا؟! برو کار خودت را بکن دیگر! با من چه کار داری؟! چرا با یک چنین آدم ضعیفی ارتباط داری؟! چرا یک چنین آدم ضعیفی را رها نمیکنی؟! مگر نمیگویی: «آقا با من مشورت نکردی»؟! اگر هم بخواهم مشورت کنم، با تو [مشورت] نمیکنم! بالاخره اینقدر سرمان میشود تا حالا! درست؟!
