
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
توضیحات:
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
19بابا همۀ افرادی که در اینجا نشستهاند، دلشان برای امام بیشتر از شما میسوزد! تو نمیخواهد دلت برای امام بسوزد! همۀ اینهایی که اینجا نشستهاند، دلشان برای مکتب اهلبیت بیشتر از تو میسوزد! دل سوختن، به آمدن و جنجال راه انداختن نیست؛ دل سوختن به تبلیغ علمی و پاسخ علمی و طلبگی دادن است! این را میگویند دل سوختن! حالا یکی آمده یک اشتباهی کرده، یک حرفی زده، بلند میشوند اول و آخرش را یکی میکنند! جد و آبائش را فلان [میکنند!] خب بلند شو بیا جواب علمی بده! پس این پانزده سال، بیست سال درس را برای چه خواندی؟! برای کِی خواندی؟! برای اینکه بیایی فحش بدهی؟! اینطوری از مکتب اهل بیت دفاع کنی؟! بنده دارم چه کار میکنم؟!
گفتند: «آقا، فعل اولیای خدا حجت است یا نه؟!» گفتم: «بله حجت است.» گفتند: «نهخیر! بایستی که به کتاب و سنت عرضه شود!» گفتم: «نهخیر! نباید به کتاب و سنت عرضه شود!» دارم رویش بحث میکنم؛ دارم علمی جلو میآیم؛ نه مطالب پای منقل! نه شیرهکش خانه! و نه امثال ذلک! بعد هم اینها مقاله میشود و کتاب میشود و به همۀ دنیا هم پخش میشود. این میشود چه؟ بحث علمی! حالا اشتباه و غیراشتباهش یک بحث دیگه است. این [مقداری] که به عهدۀ ما گذاشتهاند! دیگر چرا فحش بدهیم؟! چرا بیاییم مادر و پدر طرف را یکی کنیم؟! [تویی که میگویی:] «آقا! این روی منبر آمده به امام فلان کرده!» بلند شو بیا آنطرف جوابش را بده! پس آن عمامه را برای چه سرت گذاشتی؟! پس آن بیست سال درس حوزه را برای چه خواندی؟! پس این چیزها را برای چه خواندی؟! بلند شو طبق مبانی علمی جواب بده! [وقتی علمی جواب بدهی،] همه هم میپذیرند، همه هم قبول میکنند. اینطوری هم مورد رضای امام زمان است؛ اینطوری مال مکتب امام صادق [است]! امام صادق چطوری انجام میداد؟! به دشمنانش فحش میداد؟! فحش میداد؟! فحش نمیداد! بزرگان چطوری بودند؟! امام رضا چطوری [بود؟!] امام رضا در آن مجلسی که مأمون درست کرد، آمد اول و آخر و ننۀ مادر و پدر همه را یکی کرد؟! نه آقا! آمد نشست؛ حرف زد. از نصرانی حرف زد، از یهود حرف زد؛ به آن یهودی گفت: «یا أخ الیهود!» [به آن نصرانی گفت:] «یا أخ النصرانی!» خود أمیرالمؤمنین به آن یهودی نمیگفت: «یا أخ الیهود»؟! ای برادر یهودی!
