
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
توضیحات:
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
21دفاع از مکتب اهلبیت آن است که بروی به تعهدت عمل کنی! حرفی که میزنی، راست باشد! نه اینکه فردا طرف بیاید پیش من [بگوی:] «آقا، اقای فلانی که فلان حرف را زد، دروغ بود!» آن دفاع میشود چه؟ قلّابی! آن [دفاع] میشود اهانت به اهلبیت! در اساماس بفرستیم: «آو! این فلان حرف را زده، من بابایش را فلان میکنم!» نه بابا! نمیخواهد بکنی! تو دروغ به مردم نگو، آن میشود دفاع از اهلبیت؛ که میدانم [دروغ] میگویی! میدانم میگویی! من در جریانت هستم! تو کَلَک سر مردم سوار نکن، این میشود دفاع از اهلبیت. تو راست باش، [این] میشود دفاع از اهلبیت. مگر اهلبیت چه بودند؟! اهلبیت نیاز به این اساماس بازیها نداشتند! اهلبیت نیاز به این داد و بیدادها نداشتند! [اهلبیت میگویند:] «کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً؛ [زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما]» اهلبیت این بودند. حالا ما شدیم کاسۀ داغتر از آش! سر مردم که کلاه میگذاریم! به کلاهبرداری که معروف میشویم، به دروغ که معروف میشویم، به سوء اخلاق که معروف میشویم، به بددهنی که معروف میشویم، به هزارتا [از این عیب و ایراد که] معروف میشویم! آنچه خوبان همه دارند، ما به تنها داریم! آنوقت هم میشویم چه؟ مدافع اهلبیت! [آنوقت میگوییم:] «ما مدافع مکتب اهلبیتیم!»
[حالا فرض کنید] یکی [آمده] یکجا یک حرفی زده، [میآییم داد و بیداد راه میاندازیم که:] «ای! این باید پدرش را دربیاوریم!» ساکت بنشین! برو خودت رو اول آهسته آهسته درست کن! نمیخواهد بیایی به دیگران اعتراض کنی! آن دفاع از اهلبیت نیست؛ دفاع از اهلبیت متابعت اهلبیت است؛ نه با لفاظی! بنده هم بلدم یک نوار پر کنم همه جا بفرستم؛ به هرکسی فحش بدم، به هرکسی [توهین] کنم، به هرکسی این مسائل و مطالب را [نسبت دهم].
علی کل حال، یک مطلبی که میخواستم خدمت رفقا بگویم این بود که در صحبتها، در مجالس، در منابر، در روابط، طریق همیشه باید طریق امام صادق باشد! اسوۀ ما امام صادق علیه السلام است! تمام شد. ببینیم امام صادق چه میکرده. امام صادق با افراد چه میکرده. فحششون میداده؟! سبّ میکرده؟! نه! امام صادق چه میکرده؟! و به شاگردانش چه میگفته؟! و آنها را به چه مسئولیتی [فرا] میخوانده؟! امام صادق میگفته: «امروز این حرف را بزن، فردا این حرف را نزن.» هُشام بن حکم، گیرش همین بود! خیال میکرد که چون در زمان امام صادق، شاگرد امام صادق بود و اینطرف و آنطرف میرفت و مورد تمجید قرار میگرفت، دیگر در زمان موسی بن جعفر خودش مستقل است! در حالی که موسی بن جعفر میگفت: «نه دیگر، آن زمان فرق کرد!» ما نباید هشام بن حکم باشیم، ما باید شاگرد مطیع امام باشیم. اینجا [اگر امام] میگوید: «این را بگو!» [بگوییم:] «چشم!» آنجا [اگر] میگوید: «دیگر نگو!» [بگوییم:] «چشم!»
