
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
و لزوم بیان صریح تاریخ
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه ضمن اشارهای به کراهت حرکتِ بیدلیل پشت سر دیگران، به کلام علامه طهرانی در باره تأثیر همنشینی با اولیاء الهی میپردازند و در همین راستا، تحولات روحانی ملّاصدار پس از مصاحبت با مرحوم میرفندرسکی را نقل میکنند. مرحوم استاد در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از سفر مرحوم حدّاد به ایران، اهمیت خضوع نفس در ارتباط با حق و نقش آن را در صعود سلوکی انسان، تبیین میکند. حضرت استاد هرگونه خود بینی و توجه به نفس را مانع از حرکت و موجب انحراف از مسیر میدانند. ایشان با بیان بخشی از تاریخ وقایع بعد از رسول خدا به تحلیل علل انحراف از ولایت پرداخته و کیفیت صحیح سلوک در برخورد با مسائل متفرقه را تبیین میفرمایند.
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
توضیحات:
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه ضمن اشارهای به کراهت حرکتِ بیدلیل پشت سر دیگران، به کلام علامه طهرانی در باره تأثیر همنشینی با اولیاء الهی میپردازند و در همین راستا، تحولات روحانی ملّاصدار پس از مصاحبت با مرحوم میرفندرسکی را نقل میکنند. مرحوم استاد در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از سفر مرحوم حدّاد به ایران، اهمیت خضوع نفس در ارتباط با حق و نقش آن را در صعود سلوکی انسان، تبیین میکند. حضرت استاد هرگونه خود بینی و توجه به نفس را مانع از حرکت و موجب انحراف از مسیر میدانند. ایشان با بیان بخشی از تاریخ وقایع بعد از رسول خدا به تحلیل علل انحراف از ولایت پرداخته و کیفیت صحیح سلوک در برخورد با مسائل متفرقه را تبیین میفرمایند.
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
2أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
کراهت حرکتِ بیدلیل پشت سر دیگران
إنّ الله لَیُبغِضُ رجلًا یَمشی و خَلفَه خفق النعال1 ما امروز مغبوض واقع شدیم! و مقصّر شماها هستید! مقصّر شما هستید، چون من که [علم غیب] ندارم و پشت سرم که چشم ندارد که ببیند که پشت سر ما خفق النعال است.
[اما] بعضیها اصلاً زندگیشان بدون خفق النعال نمیگذرد! اصلاً این جزء ضروریّات شده است و حتماً باید یک چند نفری همراهشان باشد. میگویند: «خدمتتان میآییم؟» میگوییم: «بفرمایید!» یکدفعه میبینید با سه نفر میآید، این سه نفر که نبودند، به تو گفتم بیا. برای چه سه نفر با خودت آوردی؟! [انگار] نمیشود دیگر! یعنی بدون [اینها نمیشود بیاید]. ما به تو گفتیم بیا نه به چهار نفر، حالا او با سه نفر میآید.
چند شب پیش یکی از دوستان ـ که از اطبّاء است ـ منزل آمد و گفت: آقا شما را معاینه بکنیم! گفتم: بفرمایید. از سر تا قدم در اختیار شما هستیم، شما هر طور [که میخواهید]. خب طبیب که دیگر از محارم است. مثلاینکه شب چهارشنبه بود، گفت: آقا میشود شب شنبه [جلسه شرح حدیث] عنوان بصری نداشته باشید؟ گفتم: هرچه شما امر بفرمایید، شما مسئولیتش را به عهده بگیر، ما هیچ حرفی نداریم، هیچ حرفی نداریم! یک نفر آنجا بود، گفت: این درس [دادن] هم برای ایشان خوب نیست، شما فقط عنوان را کَنسل نکنید! یک شیطانی آنجا بود خلاصه مدام میگفت [که درس تعطیل بشود.]
آقای دکتر گفت: نه، من مسئولیّت آن را نمیتوانم به عهده بگیرم، ولی با ایشان [به] درس میآیم، آخرِ درس یک معاینهای میکنم، آن موقع میگویم که خلاصه قضیّه چطور است. بله، خلاصه او هم مدام داشت وسوسه میکرد این را که این را هم تعطیل کند.
کلام علامه طهرانی در بارۀ تأثیر همنشینی با اولیاء الهی
خدا مرحوم آقا را رحمت کند. البتّه این قضیّه [که میخواهم بگویم] با آن قضیّه ارتباطی ندارد [اما] بیمناسبت نیست، ولی حالا در عالم شوخی و مزاح اشکال ندارد، انسان فُسحه2 دارد، در این چیزها در فسحه است. [یکی بود] میآمد خدمت مرحوم آقا ولی میدید ایشان حرف نمیزند. مثلا همینطور نیم ساعت مجلس بدون صحبت میگذشت. یک روز به من گفت: «ما میخواهیم بیاییم از آقا استفاده کنیم، ما همینطور میآییم و مینشینیم و ایشان هم صحبت نمیکنند! به آقا بفرمایید یک مطلبی یک چیزی بفرمایند، ما استفاده کنیم!» ما که کاری به این حرفها نداشتیم. یک روز خود ایشان (مرحوم علامه) در صحبتهایی که میکردند، در خود آن صحبتها، اتفاقاً این شخص هم بود ـ طلبهای بود و الآن دیگر به رحمت خدا رفته، فوت کرده است ـ این مطلب را میفرمودند که ـ عرض میکنم که مسئله هیچ ارتباطی به ما نحن فیه ندارد، فقط از این نظر که این هم یک مطلبی است در بین مطالب ـ «همنشینی با اولیاء خدا، صرفالوجودش برای انسان مسئله است و مهم است. همین آمدن و در کنار آن ولی بودن تأثیر گذار است. حالا اگر یک وقتی صحبتی هم شد، که خب نورٌ علی نورٌ چه بهتر و اگر صحبت نشد که همان بودن در آنجا، مهم است. نفس بودن با اولیاء خدا یک تأثیری از این ولی بر او ایجاد میشود و تأثیری میگذارد که آن تأثیر کارساز است. البته خب گاهی اوقات هم [ممکن است] صحبتی و مطلبی باشد.»
- ظاهراً عبارت فوق، نقل به معنی میباشد، در وسائل الشیعه، ج 11، ص 494، ذیل باب «كراهة المشي مع الراكب لغير حاجة وخفق النعال خلف الرجل لغير حاجة» دو روایت از الکافی و المحاسن با همین مضمون نقل شده است.
- آزادی عمل
