
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
و لزوم بیان صریح تاریخ
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه ضمن اشارهای به کراهت حرکتِ بیدلیل پشت سر دیگران، به کلام علامه طهرانی در باره تأثیر همنشینی با اولیاء الهی میپردازند و در همین راستا، تحولات روحانی ملّاصدار پس از مصاحبت با مرحوم میرفندرسکی را نقل میکنند. مرحوم استاد در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از سفر مرحوم حدّاد به ایران، اهمیت خضوع نفس در ارتباط با حق و نقش آن را در صعود سلوکی انسان، تبیین میکند. حضرت استاد هرگونه خود بینی و توجه به نفس را مانع از حرکت و موجب انحراف از مسیر میدانند. ایشان با بیان بخشی از تاریخ وقایع بعد از رسول خدا به تحلیل علل انحراف از ولایت پرداخته و کیفیت صحیح سلوک در برخورد با مسائل متفرقه را تبیین میفرمایند.
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
توضیحات:
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس اللّه سرّه ضمن اشارهای به کراهت حرکتِ بیدلیل پشت سر دیگران، به کلام علامه طهرانی در باره تأثیر همنشینی با اولیاء الهی میپردازند و در همین راستا، تحولات روحانی ملّاصدار پس از مصاحبت با مرحوم میرفندرسکی را نقل میکنند. مرحوم استاد در بخش دیگری از بیانات خود ضمن بیان حکایتی از سفر مرحوم حدّاد به ایران، اهمیت خضوع نفس در ارتباط با حق و نقش آن را در صعود سلوکی انسان، تبیین میکند. حضرت استاد هرگونه خود بینی و توجه به نفس را مانع از حرکت و موجب انحراف از مسیر میدانند. ایشان با بیان بخشی از تاریخ وقایع بعد از رسول خدا به تحلیل علل انحراف از ولایت پرداخته و کیفیت صحیح سلوک در برخورد با مسائل متفرقه را تبیین میفرمایند.
حق پذیری، رکن اساسیِ سلوک
3من خودم این قضیّه را در ارتباط با مرحوم آقای حدّاد و حتّی مرحوم آقا احساس میکردم. مثلاً در ذهنم نسبت به یک شخصی یک طرز تفکّری بود و خودم را هم مُحقّ میدانستم. با توجه به قرائن و شواهد، خودم را در این قضاوت و در این نتیجه و در این ترکیب مقدّمات انتاجی مُحقّ میدانستم، ولی وقتی که میآمدم و یک ساعت با ایشان مینشستم و اصلاً هیچ صحبتی هم نمیشد یا اصلاً صحبت در مورد یک چیزهای دیگر و مطالب مختلف دیگری میشد که اصلاً ارتباطی با آن موضوع مورد نظر نداشت ـ همین که با ایشان مینشستم ـ وقتی که بلند میشدم میدیدم که قضاوت من در این مسئله عوض شد! اصلاً صحبتی هم نشد، مسئلهای هم ردّ و بدل نشد!
این خیلی عجیب است. یعنی یک سرّی در این قضیّه است که انسان را به یک سری مطالب عمیقی میکشاند. قضاوتهایی که مردم میکنند بر چه اساسی است؟ مقدّماتی را که میچینند، صغری و کبریها بر چه اساسی است؟ آیا مسائل نفسی آنها که در عمق و باطن آنها هست در شکلگیری این قضایا نقش ندارد؟ [انسان] خودش را هم نسبت به این نتیجهای که گرفته و نسبت به این مطلبی که مطرح میکند محقّ میداند و میگوید که درست است دیگر؛ آیا آن خصوصیّات و ملکات ما در کیفیت تفکّر ما و در کیفیت جهت گیریهای ما تأثیر ندارد؟ چیزهایی در این [مسئله] پیدا میشود. خیلی مسائل در آن پیدا میشود.
تحوّل ملّاصدرا پس از مصاحبت با مرحوم میرفندرسکی
من یک وقت در احوالات صدرالمتألّهین مطالعه میکردم، نمیدانم چه مقالهای بود. ملاّصدرا به اصفهان که آمد در درس شیخ بهایی میرفت و شیخ بهایی او را به میرداماد إحاله داد که در درس او هم شرکت کند؛ لذا در هر دو درس میرفت. ملاّصدرا مدّتی که در آنجا بود اشکال میکرد و تفکّر صدرالمتألّهین تفکّر مشّائی بوده است، یعنی تفکری که بر اساس تعقّل صرف میتواند جایگاه داشته باشد و در ارتباط بین قضایا، در مسئلۀ انتساب به مبداء یک قدری سست است، بیشتر در معلولات یا در عالم علل فکر میکند. این تفکّر تفکر مشّائی است و نسبت به این قضیّه مرحوم صدرالمتألّهین خیلی قوی بوده است. ابن سینا در این قضیّه از او جلوتر هست ولی باز، صدرالمتألّهین [خیلی قوی بوده است.]
