
شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)
قم : شرح و تفسیر روایت" اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه یراک" - دیدار رفقای اهواز در
شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)
توضیحات:
قم : شرح و تفسیر روایت" اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه یراک" - دیدار رفقای اهواز در
شرح و تفسير روايت( اعبد اللَه کأنّک تراه فان لم تکن تراه فإنه يراک)
7امام جماعت و بالای منبر و پایین منبر و وسط منبر و محراب و خلاصه تازه میگوید كه اگر امشب بخواهم به زیارت بروم فوتبال از دستم میرود.
یكی هم میآید دور ضریح امام علیه السلام هفت شوط طواف میكند و میگوید كعبه حقیقی اینجاست و قبله حقیقی اینجاست و مقصد و مقصود حقیقی اینجاست، آن هم یك قسم زیارت است. بین این دو هم یك مختصر اختلافی هست! بین این زیارت فوتبالیه، (اسمش را بگذاریم زیارت فوتبالیه) و بین آن زیارت. خب دیگر حالا خود انسان دیگر مراتب خودش را میتواند تشخیص بدهد، خودش بسنجد، محك بزند و ببیند معرفتش به امام چقدر است، موقعیتش به امام چقدر است. آن كسی كه خودش را میاندازد زیر كفش زوار و خاكها را میبوسد ... دارند دیگر در آن كتاب، مثل اینكه در كتاب انوار ملكوت است كه خودش را میاندازد و ... خب این چه احساسی میكند؟ خب این چه دركی دارد؟ خب این چه دركی دارد؟ شوخی كه نمیخواهد بكند، بازی كه نمیخواهد دربیاورد، فیلم كه نمیخواهد بازی كند هان؟! این چه احساسی میكند؟ این چه تجلی از امام رضا علیه السلام در آن موقع بر قلب او زده شد كه اینگونه او را واله و شیدا و حیران به روی زمین میاندازد این چه تجلی هست؟ این چه تجلی هست؟ این چه جلوهای از جانب محبوب و معشوق بر دل عاشق واله میآید كه او را از خود بیخود میكند، اینها حساب است دیگر، باید به حساب اینها رسید كه این مسئله به چه كیفیت است.
خب فرمودند كه یك چند كلمهای صحبت بكنیم، من هم گفتم باشد ما دیگر به همین كیفیت زیارت رفقا اكتفا كنیم و انشاءاللَه صحبت و مطالب را كه همه میدانند، دیگر چیزی برای صحبت و گفتن و اینها ندارد. یك چیزی به یادم آمد كه در زمان سابق یك روز یك عدهای از مخدرات نمیدانم كه از كجا بودند و مال كجا بودند، آمده بودند مشهد و آمده بودند پیش مرحوم آقا، زیاد بودند، بیست سی نفری بودند ما هدایتشان كردیم به حسینیه و رفتیم، در همان زمان جنگ بود بله یادم است در زمان جنگ آمده بودند و خانمهایی بودند خیلی مودب، محترم و اهل فهم، از آقا تقاضا كردند كه آقا ما را یك نصیحتی بفرمایید، ایشان یك تاملی كردند و فرمودند كه یك روایتی من برای شما میخوانم كه یك روزی جناب اباذر رو كرد به رسول خدا و عرض كرد یا رسول اللَه مطلبی را به من بفرمایید كه همیشه آن را آویزه گوش خود قرار بدهم، حضرت فرمودند: يا أَبَاذَر! اعْبُدِ اللَه كأَنّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يرَاكَ1 خدا را همیشه عبادت كن كه انگار داری او را میبینی، اینجوری خدا را عبادت كن، اگر
- بحارالأنوار ج ٧٤ ص ٧٦
